ویژگیهای یک رابطه ایده ال

به نظر من دلیل اینکه بسیاری از روابط به بن بست می رسد، این است که تقریبا تمام افراد به دنبال همسری هستند که بتوانند به او افتخار کنند و قابل تحسین باشد. آنها  را می خواهند که برتر از سایرین ( و حتی خودشان) باشد و بتواند آنها را نیز در نظر دیگران بهتر جلوه دهد.

هر دو  به هم افتخار کنید تا رابطه خوبی داشته باشید

مشکل اصلی اینجاست که اگر فقط شما با دیده افتخار به شریک زندگی خود نگاه کنید، آنگاه این امکان وجود دارد که او به دیده حقارت به شما بنگرد؛ و تا آنجایی که من اطلاع دارم هیچ گاه رابطه ای که یکی از طرفین در آن به چشم حقارت به دیگری نگاه کند به موفقیت نخواهد رسید. بنابراین به این نتیجه می رسیم که راز داشتن یک رابطه متعارف این است که هر دو طرف به داشتن یکدیگر افتخار کنند. اگر هر یک از طرفین در ذهن خود تصور کند که دیگری "بهتر" از اوست و لایق داشتن او می باشد، در نتیجه ارتباط فوق العاده ای به وجود خواهد آمد.

یک ارتباط متعارف و طولانی مدت چگونه است؟

بهترین ارتباط آن است که هر دو طرف نوعی حس برتری دو طرفه نسبت به یکدیگر داشته باشند.

این مطلب مرا به یاد یک نقل قول زیبا می اندازد:

"عشق آن زمان متبلور نمی شود که دو نفر به چشم های هم نگاه کنند، بلکه عشق زمانی می روید که هر دو نفر به یک نقطه خیره شوند."

به نظر من تنها نتیجه ای که می توان از این عبارت گرفت این است که

... هر کس شریکی می خواهد که به داشتن او افتخار کند.

تا اینجا می توان گفت که همه ما به دنبال یک شریک زندگی هستیم که ما را "کامل" کند. شاید کامل بودن را بتوان در جملات مختلفی تعریف کرد، اما همه این جملات حامل یک نوع معنای یکسان هستند. ما به یک شخص دیگر "نیاز" داریم و رابطه تا جایی که او بتواند نیازهای ما را به طور کافی مرتفع سازد، ادامه پیدا می کند.

رابطه ای که در ما حس "کمال" ایجاد می کند

تاسف خوردن در مورد یک رابطه زمانی بروز نمی کند که نیازهای زوجین براورده نشوند، بلکه زمانی باید ناراحت بود که طرفین دچار عدم شایستگی شخصی بوده و نتوانند خواست های بالقوه خود را آشکار سازند. ما قبل از شروع هر نوع رابطه ای باید یاد بگیریم که نیازهایمان را درک کنیم و به شخصه مسئولیت رسیدن به آنها را قبول کنیم.

به همین دلیل یک رابطه "ایده آل" زمانی شکل می گیرد که زوجین یکدیگر را برای رفع نیازهای فردیشان نخواهند. آنها به این دلیل باید دیگری را بخواهند؛ چرا که او نیز به همان نقطه ای می نگرد که شخص اول خیره شده.

شاید این نوع نگرش همسو، دائمی نباشد اما در بیشتر مواقع در مورد دو نفر صدق می کند.

روابط دارای ضوابطی هستند که هر یک از طرفین ملزم به داشتن آن هستند

ارتباط ها به دلایلی مختلفی شکل می گیرند و اهداف متفاوتی را دنبال می کنند.

اغلب بدون داشتن آگاهی کامل قوانین و ضوابطی را وضع می نماییم و انتظار داریم که طرف مقابل از آنها پیروی کند. ما نه تنها دوست داریم بلکه توقع هم داریم که دوست، معشوقه، و همسرمان مطابق فکر، احساس و رفتار ما عمل کند.

همسری که مجذوب زندگی ما شود

شاید کمی عجیب باشد، اما همه افراد قصد دارند تا با افرادی ارتباط برقرار کنند که مجذوب و شیفته زندگی شخصی شان شوند. به همین دلیل است که در بیشتر موارد با افرادی برخورد می کنیم که عینا شبیه به خودمان هستند یا 180 درجه با ما تفاوت دارند.

باید تصمم بگیرید که کمی دقیق تر به این مسائل نگاه کنید. دلیل اینکه دو نفر جذب هم می شوند و یا از هم جدا می شوند را درک کنید. این کار می تواند شما را با رابطه و خود حقیقیتان بیشتر آشنا کند.

حفظ و رشد یک ارتباط سالم نیازمند وجود وجوه اشتراک است

این امر برای من کاملا به اثبات رسیده است که انسان ها برای اینکه بتوانند ارتباط سالمی را با یکدیگر برقرار کنند، باید یک سری وجوه اشتراک را با هم تقسیم کنند. برای به وجود آوردن چنین اتصالاتی می توانید کارهایی گروهی را با کمک هم انجام دهید، ورزش های متفاوت انجام دهید، و یا اهداف مشابهی را دنبال کنید.

این موارد را می توانید در شباهت های خارجی مثل داشتن موقعیت های شغلی یکسان و یا شباهت ها داخلی مانند داشتن خلق و خو و رفتار یکسان ترویج دهید.

در هر حالت باید یکسری شباهت های اساسی و اولیه وجود داشته باشد که بتوانید بر پایه آن ساختمان وجوه اشتراک خود را بنا سازید.

بدون توجه به این مطلب که دلیل جذب شما دو نفر نسبت به یکدیگر چه بوده، شباهت های موجود مانند ریسمانی هستند که هر چه پیش می روید در هم تنیده تر شده و ارتباط محکم تری را برایتان به ارمغان می آورند.

ارتباط رویایی- ما خواستار پیوندهای بیشتر هستیم

من الان متوجه می شوم که چرا دیگران ( و همینطور خودم) دوست دارند که همچنان در یک رابطه باقی بمانند. همه ما به دنبال اتصال هر چه بیشتر پیوندهایمان هستیم. رابطه ما درست مثل یک آینه است. تمام خوبی ها و بدی هایی که از ما سر می زند را می توانیم دقیقا در رفتارهایی که از سوی همسرمان انجام میشود، مشاهده کنیم...

اگر با خودمان رو راست باشیم و نسبت به نیازها و خواست های درونیمان آگاهی کامل داشته باشیم به راحتی می توانیم ارتباط متناسبی را با شخص مقابل برقرار کنیم.

رسیدن به ارتباط ایده آل

چه بتوانیم به فرد مورد علاقه خود دست پیدا کنیم چه او را از دست دهیم، در هر دو حالت همه چیز مربوط می شود به خودمان؛ اینکه واقعا به دنبال چه چیز هستیم، هم درونی و هم بیرونی.


 

نقش برنامه ریزی در زندگی


اگر تابه حال برای مسافرت، مراسم عروسی، میهمانی یا یک مراسم خاص برنامه ریزی کرده باشید، می دانید که چه کارهای زیادی باید انجام دهید. برنامه ریختن، چک کردن، تنظیم کردن، و دوباره برنامه ریختن، همه و همه را باید برای رسیدن به نتیجه ی دلخواه انجام دهید.

افراد زیادی از اهمیت برنامه ریزی برای رویدادها و اتفاقات مهم زندگی آگاه هستند، اما کمتر کسی پیدا می شود که از اهمیت برنامه ریزی برای کل زندگی خود آگاه باشد.

گفته می شود که مردم معمولاً برنامه ریزی نمی کنند که شکست بخورند، بلکه در برنامه ریزی کردن شکست می خورند. کاملاً واضح است که راه انداختن یک مراسم عروسی بدون برنامه ریزی فاجعه آمیز است. اما در مورد زندگیتان چه؟

شما سه راه را می توانید انتخاب کنید، یا خودتان باعث روی دادن اتفاقات زندگی شوید، یا کنار بایستید و پیش آمدن آن اتفاقات را نظاره کنید، یا از اتفاق افتادن آنها گیج و مبهوت بمانید.

اگر واقعاً بخواهید که هماهنگ با رویاها و امیال خود زندگی کنید، باید جزء آندسته از افراد باشید که خود باعث پیش آمدن اتفاقات می شوند. برای موفقیت و رسیدن به آنچه می خواهید، باید برنامه ریزی کنید!

در این مقاله قصد داریم 10 دلیل عمده اهمیت برنامه ریزی برای زندگی را برایتان عنوان کنیم. با مطالعه ی این 10 دلیل، متوجه خواهید شد که چرا برای رسیدن به موفقیت نیاز به برنامه ریزی دارید.

1.  یک زندگی برنامه ریزی شده، به شما جهت می دهد. برنامه ریزی این فرصت را در اختیارتان قرار می دهد که بدانید به کجا می خواهید بروید و چطور باید به آنجا بروید. بدون برنامه، شما در زندگی جهت نخواهید داشت و وقت خود را برای کارهایی تلف خواهید کرد که ممکن است هیچ تاثیری در آینده ی شما نداشته باشند.

2.  یک زندگی برنامه ریزی شده، رویاهای شما را قابل دسترس قرار می دهد. اگر تابه حال رویاهایتان برایتان غیرممکن و دست نیافتنی می نمود، شاید به این خاطر بوده شما هیچ طرح و برنامه ای برای رسیدن به آنها آماده نکرده اید. برنامه ی زندگی برای شما مراحل رسیدن به رویاهایتان را به شما نشان خواهد داد.

3.  یک زندگی برنامه ریزی شده، کنترل زندگی را در دست خودتان قرار می دهد. اگر زندگیتان را به شانس و اقبال واگذار کنید یا اجازه بدهید که دیگران زندگیتان را کنترل کنند، مطمئناً ناامید و دلسرد خواهید شد. درد ست گرفتن کنترل زندگیتان تنها راه رسیدن به چیزهایی است که واقعاً می خواهید.

4.  یک زندگی برنامه ریزی شده، به شما آرامش می دهد. همین که بدانید قدم ها و مراحل رسیدن به آنچه از زندگی می خواهید را طی می کنید، به شما احساس آرامش خواهد داد. بدون برنامه، دچار گیجی و سردرگمی خواهید شد که کجا بروید و روزهایتان را چطور بگذرانید.

5.  یک زندگی برنامه ریزی شده به شما هدف می دهد. وقتی تصمیم می گیرید که روی برنامه زندگی کنید، یعنی می خواهید هدفمند زندگی کنید. دیگر زندگی کردنتان، بودن خالی نیست. شما برای خود هدفی دارید و برای رسیدن به آن قدم برمی دارید.

6.  یک زندگی برنامه ریزی شده، به شما شور و اشتیاق می دهد. موفقیت تحقق پیش رونده ی یک هدف ارزشمند است. موفقیت سرنوشت نیست. وقتی هدفی پیش روی خود داشته باشید، با شور و اشتیاق بیشتر زندگی می کنید و برای رسیدن به آن هدف قدم برمی دارید.

7.  یک زندگی برنامه ریزی شده، به شما قدرت می دهد. برنامه ریزی و هدفمند بودن در زندگی باعث میشود به همان طریقی که دوست دارید زندگی کنید و به کسی نیاز نداشته باشید.

8.  یک زندگی برنامه ریزی شده باعث می شود شکرگذار نعمت های خداوند باشید. شما ناظر هر آن چیزی خواهید بود که خدا به شما داده و برنامه ریزی برای زندگیتان نشان می دهد که به نعمت های خدا احترام می گذارید، قدر آنها را می دانید و شکرگذار هستید.

9.  یک زندگی برنامه ریزی شده باعث می شود ناخودآگاهتان هم به خدمت شما درآید. وقتی برنامه ریزی می کنید، بصیرتی در ناخودآگاهتان می کارید و آن بصیرت فرصت ها لازم برای رسیدن به موفقیت را برایتان فراهم می آورد.

10. یک زندگی برنامه ریزی شده به شما آزادی می دهد. وقتی برای شکل دادن به سرنوشتتان آزادی طلب کنید، واقعاً آزاد خواهید بود.
 

 

زندگینامه دکتر علی شریعتی

خواستم که بگويم: فاطمه دختر خديجه بزرگ است. ديدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه دختر محمد (ص) است. ديدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه همسر علــی است. ديــــدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه مادر حسنيــن است. ديدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه مادر زينب است. باز ديدم که فاطمه نيست.

نه اينها همه است و اين هــمه فاطمه نيست؛ فاطمه، فاطمه است.

 

29 خرداد سالروز درگذشت دکتر علي شريعتي است.  

ادامه نوشته

زندگینامه ایت الله معصومی اشکوری

مشخصات مأخذشناختي

فروغ هدايت و پارسايي

مقدمه:
نگرشي به احوال رفتگان دنياي علم و دين، موجب عبرت و پندي است كه نسل امروز سخت بدان نيازمند است. پوشيده نيست كه در تاريخ علم و دين بسياري از بزرگان و كمال يافتگان وجود دارند كه از بعضي از آنها تنها نامي در كتب تراجم آمده و درباره اخلاقيّات و سيره زندگي شان چيزي گفته نشده است. بدون شك يكي از اين بزرگان، عالم رباني و متأله قرآني، خطيب عارف، مرحوم آيت اللّه آقا سيّد محمدتقي معصومي اشكوري رحمه‏الله مي‏باشد.

اِشْكَوَرْ كجاست؟

ادامه نوشته

خلاقيت و نوآورى يك ضرورت مستمر

خلاقيت و نوآورى يك ضرورت مستمر

 

 

اگر با تأمل در مجموعه دستاوردهاى فرهنگى بشر(هنر, ادبيات, فلسفه, و...) و اشياء و وسايلى كه لوازم زندگى ما را به عنوان« بشر امروزى » تشكيل داده اند, نظرى بيفكنيم, به آسانى در مى يابيم كه حتى ساده ترين لوازم موجود در اين مجموعه نيز محصول خلاقيت و نوآورى انديشمندانى بوده كه در طول سالها با پردازش انديشه ها و نظريه ها و ابتكارها به شكل امروزين خود در آمده است و در آغاز با ابتدايى ترين شكل خود در ذهن يك انسان« خلاق » به وجود آمده, سپس در مسير گذشت زمان و پيشرفت دانش, تكامل يافته است, اين اصل حتى در رشد ذهن بشر را نيز در بر مى گيرد.

ادامه نوشته

نوآوری در زیرساخت‌هاي آموزش

نوآوری در زیرساخت‌هاي آموزش

دکترمحمد رضا سرکار آرانی* مقاله زير را با تمركز بر ضرورت بهبود مستمرآموزش و غنی سازی یادگیری در مدرسه با توجه به تجربه ژاپن نوشته است:

چکیده:

این مقاله تلاش می‌کند با بهره‌گیری از تجربه ژاپن در بازاندیشی در عمل برای بهبود مستمرآموزش و غنی سازی یادگیری در مدرسه، همگان را به تفکر در باره پرسش های اساسی مطرح شده در باره نوآوری در زیرساخت های ذهنی مدیران آموزشی دعوت کند.به علاوه، با تجزیه و تحلیل نمونه ای کاربردی، رویکرد فرهنگی- تاریخی ژاپنی ها به فرایند تمرین مهارت های بازاندیشی، خود ارزیابی، بهسازی الگوهای ذهنی، حرکت از آموزش به یادگیری، روش های بازیافت ایده ها و داده ها برای دگرگونی و نوسازی اجتماعی، و فرایند تولید و به کارگیری دانش حرفه ای که ظرفیت و توانایی عمل اثربخش برای تغییر و نوآوری را گسترش می دهد، را تبین کند.

ادامه نوشته

ده  راه کار بر تر برای تعلیم وتربیت

ده راهكار براي تعليم و تربيت برتر
تاریخ درج: 1 اسفند 1385 ساعت 15:48 تاریخ تایید: 1 اسفند 1385 ساعت 16:01 تاریخ به روز رسانی: 1 اسفند 1385 ساعت 16:01  
     
  
 - ترجمه سها دادمند:
شايد يكي از شاخص‌ترين تفاوت‌هاي تعليم و تربيت در گذشته و حال، لزوم توجه آموزگاران به مشكلات متعدد تعليم و تربيتي دانش‌آموزان باشد، كه اين امر ناشي از درگيري دانش‌آموزان امروزي با نابساماني متعدد، اعم از آموزشي و پرورشي است.

در نگاهي كلي مي‌توان مشكلات آموزشي - پرورشي كودكان و نوجوانان را از مواردي چون ناتواني در فراگيري آموزش‌ها تا انواع نابساماني‌هاي روحي- رواني دانست، كه به اين ترتيب جاي بحثي نمي‌ماند كه آموزگاران موظف‌اند بخشي از نيازهاي اين دانش‌آموزان را پاسخ گويند. از نگاهي ديگر اگر آموزگاران نخواهند تا نتوانند نابساماني ذهني - جسمي دانش‌آموزان‌شان را برطرف كنند، بي‌ترديد دانش‌آموزان به دليل درگيري‌هاي ذهني‌شان آنچه را كه آموزش داده مي‌شود، فرا نمي‌گيرند.

در اين بررسي سعي شده تا ده راهكار ساده اما مهم براي برقراري ارتباط آموزگار با دانش‌آموزان با هدف رفع مشكلات مختلف آنها ارائه شود.

با دانش‌آموزان مرتبط شويم

آموزگار به صندوقچه اسرار دانش‌آموزان تبديل شود، سخنان آنها را بشنود و سعي كند بي آن كه ديگران را به شكلي نادرست در جريان مشكلات آنها قرار بدهد، مشكلات را به بهترين نحو با والدين و اولياي مدرسه در ميان گذاشته و تلاش خود را در جهت رفع آنها معطوف كند.

اعتماد دانش‌آموز به آموزگار باعث مي‌شود تا دانش‌آموز آزادانه مسايلش را با آموزگار در ميان گذاشته و از او كمك بخواهد. براي آن كه بتوانيم دانش‌آموزان و مشكلات آنها را شناخته و ياري‌شان كنيم، دقايق پاياني كلاس را هر بار به گفت وگو با يك يا چند نفر از دانش‌آموزان اختصاص دهيم تا از علايق، خواسته‌ها و مشكلات آنها آگاه شويم.

در سايه اين شناخت و آگاهي، برقراري ارتباط آسان‌تر و رفع مشكلات سهل‌تر خواهد شد. از سوي ديگر، ارتباط منطقي و صميمي دانش‌آموز و آموزگار، احساس آرامش را بر كلاس درس حاكم مي‌كند و اين احساس خوشايند فرايند آموزش - فراگيري را به حركتي دلچسب و تأثيرگذار تبديل مي‌كند.

اختصاص ساعت‌هايي خاص به گفت وگو با دانش‌آموزاني كه با مشكلات بيشتري روبه‌رو هستند، بسيار راهگشا است.

او را به سوي خوب بودن سوق دهيم

روانشناسان معتقدند سرآغاز تصحيح رفتارهاي ناشايست دانش‌آموزان تفسير خوب رفتارهاي نادرست آنها است؛ به اين معني كه براي مقابله با رفتارهاي ناپسند دانش‌آموزان، به جاي دعوا و مشاجره، با آنها به خوبي و با منطق و آرامش برخورد كرده و رفتار آنها را به گونه‌اي ديگر و يا از نگاهي ديگر تعبير و تفسير كنيم.

دانش‌آموز ناآرام سعي دارد تا به هر شكل ممكن نظم كلاس را به هم ريخته و آموزگار و همكلاسي‌هايش را آزار دهد؛ كه اين ناآرامي و اذيت ممكن است به دلايل مختلف اعم از ابتلا به بيش‌فعالي؛ نا‌بساماني‌هاي روحي - رواني؛ نياز به جلب توجه و... بروز كند.

اما علت هر چه هست، نبايد با او برخوردي تند و خشن داشت. گفت وگو با او و تفسير رفتارهاي ناپسند او به گونه‌اي ديگر، دانش‌آموز را از ادامه روند نامناسبي كه در پيش گرفته، باز مي‌دارد.

به طور مثال هنگامي كه با شيطنت سعي دارد تا نظم كلاس را به هم بريزد، به جاي خشمگين شدن تنها به گفتن اين عبارت بسنده كنيد كه: «او سعي دارد تا با شوخي‌هايش خستگي را از تن همه ما به در كند.» استفاده از عبارت‌هايي از اين دست دانش‌آموز را شرمنده كرده و او را به سوي تصحيح رفتار خويش سوق مي‌دهد.

راهنمايي‌ها بايد ساده، كوتاه و كارا باشد

جوانان و نوجوانان، حتي كودكان از نصيحت بيزارند و هر چه صحبت‌ها به سوي نصيحت و پرگويي پيش برود نتيجه عكسي را به دنبال دارد. بنابراين با كوتاه‌ترين اما بهترين و تأثيرگذارترين عبارت‌ها آنها را راهنمايي كنيد. به جاي ريز شدن در مسايل و بحث و گفت وگوي بيهوده، تلاش كنيد تا با فهرست‌بندي مطالب و پرداختن به نكات كليدي و مورد نظر، در كوتاه‌ترين زمان ممكن به بهترين نتيجه دست يابيد.

روانشناسان عقيده دارند براي نتيجه‌گيري بهتر، كافي است كليدهاي موفقيت به صورت خلاصه و فهرست‌وار به آنها ارائه شده و هر بار تنها يادآوري كوتاهي درباره سرفصل‌ها صورت بگيرد. ذهن دانش‌آموزان خودبه‌خود و براساس داده‌هاي كليدي، راه صحيح را پيدا خواهد كرد.

اين روش براي آموزگاران و والدين توصيه شده و پرگويي مضرترين شيوه براي تصحيح رفتار دانش‌آموزان است.

دوستي و رفاقت را شكوفا كنيد

روانشناسان براين باورند كه همسالان بيش از ديگران يكديگر را باور داشته و به سخنان و رفتارهاي يكديگر اعتماد دارند. بنابراين با شكل‌گيري رفاقت‌هاي درست، خوب و محكم مي‌توان بسياري از مشكلات جوانان و نوجوانان را برطرف كرد.

از آن‌جايي كه آموزگار بيش از هر فرد ديگري به اخلاق و روحيه تك‌تك دانش‌آموزان واقف است، از اين رو به خوبي مي‌تواند شاگردانش را براي يافتن دوست خوب راهنمايي كند.

ترتيب دادن بازي‌ها و فعاليت‌هاي درسي گروهي؛ بازديدهاي علمي - تفريحي و... نه تنها راهكار مناسبي براي ارتباط بيشتر دانش‌آموزان با يكديگر است؛ بلكه زمينه‌ساز شناسايي بيشتر دانش‌آموزان و يافتن دوستان خوب با نظارت آموزگار است.

به اين ترتيب كودكان، جوانان و نوجوانان با يافتن و حفظ دوستي‌هاي خوب مي‌توانند بسياري از مشكلات روحي - رواني خود را برطرف كنند.

آموزش‌ها را به حد نياز ارايه كنيم

اگر چه در دنياي پرتلاش امروز، كم‌كاري و سهل‌انگاري نتيجه‌اي جز شكست را به دنبال ندارد، اما لازم است آموزش‌ها در كمترين زمان و ميزان ممكن، اما به بهترين و مؤثرترين شيوه ارايه شود تا دانش‌آموزان بيشترين بهره را از آن بگيرند.

از سوي ديگر آموزش‌ها، به ويژه تكاليفي كه به آنها ارائه مي‌شود بايد در حدي باشد كه علاوه بر آن كه دانش‌آموز به هدف نهايي خود يعني فراگيري بهتر و موفقيت بيشتر دست يابد، امكان رشد ابعاد ديگر شخصيت او را نيز فراهم كند.

به اين معني كه اگر ذهن دانش‌آموزان تنها به سوي آموزش، بدون پرورش و تفريح متمركز شود، او به فردي فرسوده، خسته، عصبي، گوشه‌گير و يك بعدي تبديل شده و آن‌طور كه بايد، شكوفا نخواهد شد.

بنابراين سعي كنيد تا در حد توان، نياز و استعداد هر دانش‌آموز به او آموزش‌ها را ارائه كرده و از او طلب كنيد.

آنچه را بيش از توان اوست، نخواهيم

آمارها نشان مي‌دهد بسياري از دانش‌آموزان به دليل آن كه تحت فشار خانواده و يا اولياي مدرسه قرار گرفته‌اند؛ به سرعت ترك تحصيل كرده و يا به لجبازي، آن‌طور كه بايد روند آموزش و پرورش‌شان را پي نگرفته‌اند.

روانشناسان معتقدند يكي از شاخص‌ترين علل موفقيت يا شكست دانش‌آموزان، شناخت توانايي‌ها و علايق آنها توسط والدين، آموزگار و اولياي مدرسه و مهمتر از همه خود او است؛ كه پس از اين شناخت، تنها پرورش استعدادها و توانايي‌هاي او مي‌تواند دانش‌آموز را به سرمنزل مقصود برساند.

به تغييرات حساس باشيم

آموزگار نخستين شخصي است كه از تغييرات، چه مثبت و چه منفي مطلع مي‌شود. بنابراين مي‌تواند به عنوان حس‌گري فعال و هوشيار وضعيت درسي - رفتاري دانش‌آموزش‌اش را شناخته و كاستي‌ها را برطرف و توانايي‌ها را تقويت كند.

به عقيده روانشناسان به هر ميزان آموزگار ارتباط صميمانه‌تري با دانش‌آموزان داشته باشد، به همان ميزان شناسايي ضعف‌ها و قوت‌ها آسان‌تر و سريع‌تر بوده و امكان يافتن راه‌حلي براي رفع ضعف‌ها محتمل‌تر است.

تمركز دقيق آموزگار برروي رفتار دانش‌آموزان حين تدريس نخستين گام براي شناسايي وضعيت دانش‌آموزان است. حركت‌هاي نابه‌جا، حواس‌پرتي، خستگي و كلافگي، عصبانيت و بي‌تفاوتي، شيطنت و بي‌نظمي و... همگي رفتارهاي غيرارادي است كه در زمان تمركز دانش‌آموز در حين تدريس آموزگار به خوبي نمايان مي‌شود.

حساسيت به تغييرات به راحتي آموزگار را براي شناسايي و حل مسايل و مشكلات دانش‌آموز راهنمايي مي‌كند.

با والدين ارتباط تنگاتنگ و صميمي داشته باشيم

اگر چه جلسه‌هاي انجمن اوليا و مربيان جلسه‌هايي است كه با هدف رفع معضلات آموزشي - پرورشي برگزار مي‌شود، اما در اغلب موارد آن‌طور كه بايد كارا نيست. بنابراين لازم است تا آموزگار با برنامه‌ريزي، از والدين دانش‌آموزان دعوت كند تا با تمركز و فرصت كافي درباره هر يك از دانش‌آموزان بحث و گفت وگو كند.

ارتباط دايمي و صميمي والدين و آموزگار به صورت هفتگي يا ماهيانه مي‌تواند بسياري از مشكلات آموزشي- پرورشي دانش‌آموزان را برطرف كند.

نكته مهم آن است كه والدين و آموزگار بايد با ديدي مثبت در جلسه‌هاي خصوصي حضور يابند تا تبادل‌نظر و شناسايي نقاط قوت و ضعف به خوبي انجام شود.

مشكلات رفتاري دانش‌آموز را جدي بگيريم

بروز رفتارهاي نابه‌جا، نشان از آشفتگي‌ها است. دقت در رفتار تك‌تك دانش‌آموزان اعم از رفتارهاي ناهنجار، شيطنت‌هاي نابه‌جا، ترس در رفتار و حركات، غيبت‌هاي بي‌دليل و زياد، عدم تمركز در كلاس درس، بي‌قراري و ناآرامي كه به اضطراب ختم شود؛ افت درسي، بي‌علاقگي به حضور در فعاليت‌هاي جمعي اعم از فعاليت‌هاي درسي و غيردرسي و... همه نشان دهنده آشفتگي ذهني‌ دانش‌آموز است.

بروز اين رفتارها گاه براي جلب توجه آموزگار، دانش‌آموز ديگر و يا حتي والدين است؛ اما در مواردي نيز شيوه‌اي براي منحرف كردن تمركز آموزگار و اولياي مدرسه و والدين از ناكامي‌ها و ناتوانايي‌هاي آموزشي- رفتاري او است.

بنابراين لازم است تا آموزگار به دقت رفتارهاي دانش‌آموزان را زير نظر گرفته و به سرعت تغييرات را شناسايي كرده و در صدد رفع آنها برآيد.

از الگوهاي رفتاري و شيوه‌هاي تصحيح رفتارها آگاه باشيم

آگاهي و تسلط آموزگار به رفتارهاي دانش‌آموزان و رده‌هاي سني مختلف به ويژه رده سني كه عهده‌دار تعليم و تربيت آن است نه تنها باعث مي‌شود تا آموزگار عملكرد و رفتاري منطقي در مقابل دانش‌آموزان داشته باشد، بلكه باعث مي‌شود تا به سرعت كج رفتارها را شناسايي كرده و الگوي صحيحي را براي تصحيح رفتارها برگزيند.

روانشناسان تسلط آموزگار بر روانشناسي و رفتارشناسي كودكان، نوجوانان و جوانان را ضروري دانسته و معتقدند هر قدر آموزگار به روانشناسي كودكان، نوجوانان آگاه‌تر باشد، به همان ميزان در امر تعليم و تربيت موفق‌تر خواهد بود. رعايت اين نكته براي والدين و اولياي مدرسه نيز بسيار ضروري است.

با نگاهي اجمالي به بحث مي‌توان به راحتي به نقش تأثيرگذار آموزگار و اولياي مدرسه در تعليم و تربيت صحيح دانش‌آموزان پي برد؛ تأثيري كه شايد بتوان اثر آن را مؤثرتر از عملكرد و رفتار والدين دانست.

بر رسی علل موثر در  افت تحصیلی ریاضی ابتدایی

دراین وبلاگ باعلل افت تحصیلی ریاضی دوره ابتدایی وپیشگیری ازآن آشنا می شوید

 

مهمترين عوامل آموزشگاهي كه بر پيشرفت تحصيلي مخصوصا" در درس رياضيات مؤثرند ، عبارتنداز :

1- روابط معلم و دانش آموز

2- مهارت معلمان

3- شرايط آموزشي و امتحانات مطلوب تحصيلي

4- ارزشيابي

5- كتابهاي درسي و مواد آموزشگاهي

6- ناهماهنگي برنامه و روشها و روشهاي آموزشي

7- آماده كردن درس و نمره دادن

8- تقويم و ساعت آموزشي

9- فضاي كلاس و تسهيلات مدرسه

10 - انتظارات مدرسه از دانش آموزان

11- تعويض مكرر معلمان

12- دوري مدرسه (( فاصله خانه تا مدريه ))

 

1- روابط معلم و دانش آموز :

آموزش بدون ايجاد رابطه معنايي نخواهد داشت . اولين هدف معلم بايد برقرار كردن رابطه اي دوستانه و حمايت كننده با دانش آموزان باشد . بايد به ياد داشت كه هر گونه برخورد با دانش آموزان در تقويت يا تضعيف تصور آنه نسبت به معلم مؤثر است . بنابراين تلاش براي رابطه مثبت با دانش آموز بايد همه اوقات معلم و دانش آموزان را در بر بگيرد .

 

اجتناب از تنبيه شديد مكرر :

معلماني كه مايلند رابطه خوبي با دانش آموزان داشته باشند براي آموزش رفتار مناسب نبايد بر تنبيه متكي باشند . اغلب تنبيه ها با هدفي فراتر از خجالت دادن و ناراحت كردن دانش آموزان در نظر گرفته مي شوند . برخي از معلمان كه خود مايل به تنبيه دانش آموزان نيستند . از والدين كودك كي خواهند تا آنها را به دليل رفتار نامناسب در مدرسه ، تنبيه كنند كه در نتيجه رابطه معلم و والدين با دانش آموز دچار اغتشاش مي شود .

به جاي اينكه از والدين بخواهيم تا آنها را تنبيه كنند بهتر است كاري كنيم تا والدين با امر آموزش فرزند خود درگير شوند .

دوري كامل از راهبردهاي تنبيه شايد دشوار باشد . معلمان بايد چگونگي استفاده از روش هاي انضباطي و تنبيه هاي خفيف را بياموزند . در واقع تنبيه بايد بيشتر از آن كه واقعي باشد ، نمادي باشد . يكي از راههاي تنبيه خفيف استفاده از روش محروم كردن است .
به طور مثال وقتي دانش آموزي بامدادش به پشت شاگرد ديگر را كه در جلو او نشسته است مي زند ، معلم مي تواند آرام به او نزديك شود و مدادش را بگيرد و به او بگويد((مي تواني مدادت را در آخر وقت كلاس از من بگيري ))

 

1-1- اجتناب از شوخي :

منظور اين است كه نبايد با دانش آموزان بدرفتار از عبارات تمسخر آميز استفاده كرد .

 

2-1- پرهيز از پيش داوريهاي غير منصفانه :

اولين گام براي پرهيز از اينگونهموارد آن است كه معلم بايد صادقانه به آنچه باور دارد اعتراف كند ، زيرا اگر آنها را انكار كند نمي تواند دانش آموزان خود را از عواقب ناخوشايند آن دور دارد . پس از آن معلم بايد تلاش كند تا بين دانش آموزان خود تفاوت نگذارد . روابط خصوصي معلم با برخي از دانش آموزان بسيار زيان بار است . زيرا ديگر دانش آموزان را نوعي تبعيض مي شمارند .

معلمي كه به رياضي علاقه مند است با دانش آموزان علاقمند به رياضي ، بيشتر رابطه برقرار مي كند . حال آنكه معلم مسئوليت حرفه اي دارد و بايد با همه شاگردان رابطه داشته باشد .

 

3-1- ثبات داشتن و بخشنده بودن :

دانش آموزان معلمي مي خواهند كه رفتارشان پايدار و قابل پيش بيني باشد . معلمي كه يك روز رفتاري دوستانه و روز ديگر رفتاري غير دوستانه دارد ، موجب مي شود كه دانش آموزان از در ميان گذاشتن مشكلات خود با وي ترديد داشته باشند . حتي دانش آموزي كه در روز قبل مشكلي در كلاس ايجاد كرده اند بايد بتواند روز بعد به راحتي به سر كلاس بيايند .

 

4-1- اجتناب از روابط وابستگي زا :

معلماني كه به وضوح براي برقراري ارتباط مثبت با دانش آموزان خود تلاش مي كنند ، بايد مراقب باشند كه يكي از حادترين دشواريهاي وابستگي ، وابستگي بيش از حد و اندازه برخي از دانش آموزان به تأييد و تمجيد معلمان است .

يكي از راههايي كه مي توان به ميزان وابستگي دانش آموزان پي برد اين است كه آنها موفقيتهاي خود را به معلم اين دانش آموزان بر اين باورند كه علل موفقيت شان بيرون از خودشان است . معلم از طريق ارزش دادن به دانش آموزان به خاطر عملكرد هاي مطلوب
مي تواند آنها را در شناسايي عوامل اصلي موفقيت خود ياري كند . مثلا" دانش آموزي در جمع كسرها مهارت كسب كرده باشد ، معلم مي تواند به او بگويد : (( توجه خوب ديروز تو به درس در يادگيري و حاضر جوابي امروزت مؤثر بوده است . ))

همچنين دانش آموزي بايد بياموزد تا شكست هايشان را به عدم تلاش و نه عدم توانايي نسبت دهند . اگر دانش آموزي در امتحان شكست خورد ، نبايد شكست خود را انكار كند بلكه بايد آن را بپذيرد . اما لازم است آنرا از عدم تلاش خود بداند .

 

2- مهارت معلمان :

بطور كلي معلماني كه در نظر دانش آموزان سخت گيرترند ، معلماني كه توانايي برقراري سريع نظم را در كلاس درس دارا هستند ، معلماني كه به طور منظم از كارهاي خود ارزيابي مي كنند ، و به آنچه دانش آموز ياد گرفته ، در برابر همه آنچه بايد ياد مي گرفت ، به درستي واقفند . و به دانش آموزاني كه مطالب را در بار نخست ياد نگرفته اند ، فرصت فراگيري  مجدد را مي دهند ، در حرفه معلمي خود موفق ترند .

 

1-2- آگاهي از مهارتهاي آموزشي و اصول تربيتي :

معلم بايد از فنون و مهارتهاي آموزشي آگاهي داشته باشند و تنها ايمان و تعهد ايمان و تعهد ، كافي نيست . معلمي كه از اين فنون و اصول تعليم و تربيت و مسائل روانشناسي عمومي كودك اطلاعاتي ندارد ، ممكن است با اخلاص كامل و بانيت پاك ، ولي با يك برخورد حساب نشده و نسنجيده با شاگرد او را به سرنوشتاري تلخ دچار كند .

2-2- تسط بر درس :

اين نيز از وظايف و مهارتهاي معلم است . زيرا معلم نقش تعيين كننده اي در سرنوشت كودكان و شاگردان خود دارد و علاوه بر تأثيرات ايماني و اخلاقي كه بر روح و روان ايشان مي گذارد ، در بالا بردن توان علمي و شكل دادن به وضعيت فكري آنان نيز بسيار مؤثر است .

لازمه ايفاي اين نقش بسيار مهم ، بالا بودن توان علمي و تسلط كامل بر درس تااولا" ، مطالب آموخته شده به شاگردان صحيح باشد و ثانيا" هيچگونه ابهامي در مسائل و مطالب آن علم برايشان باقي نماند .

اگر معلم ، به صورت عميق بر رشته تعليمي خود تسلط نداشته باشد شاگردان نيز عميق نخواهند شد .معلم براي تسلط بر درس بايد در راه بالا بردن توان علمي خود بكوشد . توقف در يك حد از دانش و آگاهي براي معلم نقص بزرگي است . او بايد بازمان و پيشرفت علوم بر دانش خود بيفزايد .

 

3-2- دارا بودن طرح و برنامه درسي :

يك عامل مؤثر در ترغيب شاگردان به فعاليتهاي درس ، طرح و برنامه درسي معلم است ; طرحي كه در آن وقت كلاس تقسيم و تنظيم شده باشد ، تا به مسائل مختلف همچون پرسش از درسهاي گذشته بررسي نوشته ها و تكاليف شاگردان ، ارزيابي آنان به وسيله امتحانات ناگهاني و ........ رسيدگي شود .

خوب است معلم طرح خود را براي بچه ها در اولين جلسه مطرح كند كه اين امر موجب اهنميت دادن بيشتر آنان به ماده درسي خواهد شد .

 

4-2- ايجاد انگيزه درسي :

يك عامل مؤثر در بي رغبت بودن از شاگردان به درس رياضيات انگيزه نداشتن است كه معلم مي تواند با معرفي درس و شناساندن جايگاه آن درس در بين علوم ديگر و تأثير آن در زندگي ، اين انگيزه و هدف را ايجاد كند . اگر شاگردان هدف از يادگيري درس مورد نظر و فايده آن را بداند و بشناسند با رغبت بيشتري آن را دنبال مي كنند .

5-2- لازمه نظارت بر فعاليتهاي كلاس و خارج از كلاس دانش آموزان ارتباط مستمر با آنان است . در صورتي كه معلم ارتباطي احترام آميز و صميمي باشاگردان داشته باشد ، وي را بر امور درسي و غير درسي خود ناظر خواهد گرفت .

علاوه بر ارتباط روحي و معنوي با شاگردان ايجاد ارتباط بين محيط درس و خانه و اجتماع به وسيله تماس با والدين آنها در نظارت بهتر و دقيقتر معلم مؤثر است .

 

3- شرايط آموزشي و امكانات مطلوب تحصيلي :

عدم امكانات و تسهيلات مطلوب آموزشي يكي ديگر از عوامل افت تحصيلي دانش آموزان است . كمبود معلمان مجرب و توانا در انتقال مطالب و موضوعهاي درس به دانش آموزان ، وجود ضعف در روشهاي تدريس و تكيه بر محفوظات ، تراكم جمعيت در كلاس  ، فشردگي برنامه هاي درسي و كمك آموزشي ، دوري مدرسه از محل سكونت و دهها مسئله ديگر در مورد شرايط مطلوب آموزشي و امكانات و تسهيلات تحصيلي از عوامل قابل توجه در ايجاد و افت تحصيلي است .

 

4- ارزشيابي :

ارزشيابي يا امتحان به معلم اين امكان را مي دهد تا در حين آموزش يا بعد از پايان بخشي از كتاب دانش آموزان را ارزيابي كند متأسفانه دانش آموزان امتحان را به عنوان وسيله تهديد كننده يادگيري مي دانند كه منجر به اضطراب امتحان در دانش آموزان مي شود . عدم توجه به پاره اي اصول ارزشيابي ، منجر به روشهاي غلط ارزشيابي مي شود . كه اجراي اين روشها ، چيزي جز افت كمي و كيفي تحصيلي به دنبال ندارد .

اغلب سؤالات فرايند هاي عالي ذهن مانند درك و فهم ما به كار بستن ، تجزيه و تحليل ، تركيب و ارزشيابي را مورد سنجش قرار  نمي دهند . غالب معلمان در مدارس ابتدايي تنها به پرسش هاي آخر فصل و يا سؤالاتي را كه خود مطرح مي كنند بسنده مي كنند كه اين خود باعث حفظ طوطي وار تنها قسمتهايي از كتاب توسط دانش آموز مي شود .

5- كتابهاي درسي و مواد آموزشي :

هر جا كمبود كتاب و مواد آموزشي وجود دارد پيشرفت تحصيلي پايين تر است . در فيليپين وقتيتعداد كتاب درسي دوره ابتدايي از يك كتاب براي 10  دانش آموز به يك كتاب براي دو دانش آموز تغير يافت درصد قبولي دانش آموزان از 50 به 70 درصد طي يك سال تحصيلي افزايش پيدا كرد .

در مورد مواد آموزشي امكان دسترسي دانش آموزان به كتاب ها از طريق كتابخانه مدرسه نيز مطرح است ، مطالب فولر ( 1967 ) نشان مي دهد كه هر چه تعداد كتاب هايي كه در گوشه اتاقهاي درس قرار داده مي شود بيشتر باشد ميزان پيشرفت دانش آموزان در خواندن بيشتر خواهد بود .

 

6- ناهماهنگي برنامه ها و روشهاي آموزشي :

برنامه هاي درسي اگر با نظر كارشناسان و روانشناسان تربيتي تهيه و تنظيم شوند در مطالب به طور واضح خالي از ابهام باشد از عقب ماندگي احتمالي شاگردان جلوگيري خواهد كرد.روش هاي تدريس نيز بايد به تفاوت هاي فردي وشناخت كامل دانش آموزان به كار رود .

 

7- آماده كردن درس و نمره دادن :

دانش آموزان  معلماني كه براي آماده ساختن درس و همچنين نمره دادن تكاليف درسي و كار كلاس دانش آموزان وقت مي گذرانند نسبت به معلماني كه اين كار را انجام نمي دهند نتايج بهتري كسب مي كنند .

 

8- تقويم و ساعات آموزشي :

هر چه كشوري بتواند ساعات مفيد بيشتري را در مدرسه به دانش آموزان اختصاص دهد ، در صورتي كه متناسب با علائق و روند رشد دانش آموزان باشد ، توفيق و موفقيت بيشتري به دست خواهد آورد . تعداد روزهاي مفيد سال تحصيلي بين كشورها از 120 روز تا 240 روز در نوسان است و تعداد ساعات آموزشي مي تواند بين 4000 تا 1000 ساعت در نوسان باشد . ( ماشيني 1370 )

تعطيلات سالانه آموزشي در بلغارستان 8 هفته  ، در گينه نو  9 هفته در فرانسه 16 هفته ، در ژاپن 17 هفته ، در اندونزي 20 هفته و در كويت حدود 18 هفته و در كشور خورمان ايران 20 هفته است . ( زارع ، 1374  ص 26 )

تكاليف درس نيز مورد اهميت اند . دانش آموزاني كه تكاليف درسي بيشتري انجام مي دهند در مقايسه با بقيه موفق ترند .

 

۹- فضاي كلاس و تسهيلات مدرسه :

دماي مناسب يكي از ضروريات يك كلاس درس است و در غير اين صورت مي تواند به عنوان يك متغير مزاحم مانع توجه دانش آموزان به معلم و درس شود . بنابراين يك كلاس درس بايد از دماي مناسب در فصول سال بهره مند باشد . اگر فضاي كلاس براي نشستن و راه رفتن مناسب نباشد ، همچنين اگر فضاي كلاس نور كافي نداشته باشد و يا تابلوي كلاس طوري نصب شده باشد كه همه به راحتي نتوانند از آن استفاده كنند منجر به افت آموزشي خواهد شد . در مورد نقش تراكم كلاس ( تعداد دانش آموزان كلاس ) مطالعات نشان مي هدهد كه در كلاس هاي كم تراكم ، موفقيت دانش آموزان بيشتر نيست ، مگر آنكه كلاس كمتر از 15 نفر باشد كه در اين صورت امكان آموزش انفرادي فراهم مي شود . همچنين مي توان اظهار داشت كه ميزان پيشرفت تحصيلي دانش آموزان در كشورهاي صنعتي در كلاس هاي بيشتر از 45 نفر و در كشورهاي در حال توسعه  در كلاس هاي بيش از 55 نفر كاهش مي يابد . جالب توجه است كه در مقايسه تطبيقي انجام شده بين دانش آموزان پايه ينجم 15 كشور ، كره با تراكم 60  نفر در كلاس و ژاپن با 42 دانش آموز در كلاس ، رتبه اول را به دست آورده اند . بنابراين آنچه در پيشرفت دانش آموزان نقش مهمي ايفا مي كند ، تراكم كلاس نيست بلكه چيزي است كه در كلاس اتفاق مي افتد . در مورد كلاس هاي با تراكم بيش از 60 دانش آموز هيچ مطالعه اي در دسترس نيست و به نظر مي رسد كه عدد 60 را بتوان به عنوان تراكم حداكثر به حساب آورد ، مشروط برآنكه اتاق درس به اندازه كافي باشد و معلم قبلا" با شيوه تدريس در اين گونه شرايط آشنا شده باشد . ( ماشيني ، 1370 )

 

10 - انتظارات مدرسه از دانش آموزان :

بخشي از شكستهاي تحصيلي درس رياضيات و دروي ديگر به ناسازگاري كودكان با توقعات و انتظارات مدرسه ارتباط دارد . در شكستهايي هم كه شخصيت دانش آموز منشأ اصلي نيست ، نقش علت معين را به خود مي گيرد . به بيان ديگر انتظارات مدرسه تاكنون نتوانسته است با برخي از شخصيتهاي كودكان سازگار شود . سازگاري مدرسه با شخصيتهاي كودكان يا نوجوانان بايد از را ملاقات دانش آموز و معلم و با برداشتن گامهايي از سوي طرفين به جانب ديگر ، صورت گيرد و در اين راه (( همسويي )) ابتكار عمل را در مدرسه در دست گيرد . ( لوگال ، ترجه شجاع ، 1374 ص 8 )

گاهي علت افت تحصيلي دانش آموز انتظار عدم موفقيت و پيش داوري هاي غلطي است كه معلم از دانش آموز دارد ، معلم در اولين برخورد با دانش آموزان خود سعي مي كند با پيش داوري هاي خود ، آينده تحصيلي آنها را پيش بيني كند .

مطالعات نشان داده است كه اين پيش داوريها بر ميزان پيشرفت و يا شكست درسي دانش آموزان مؤثر است . به اين صورت كه اگر يك دانش آموز را كه نمرات متوسطي از درس رياضيات دارد ، به يك معلم مصرفي كنيم و به او بگوئيم تيزهوشان است و نمرات درختاني خواهد آورد ، خود اين دادن نگرش در ارتباط و رابطه معلم با دانش آموز تأثير خواهد گذاشت و باعث پيشرفت درسي وي خواهد شد . نتيجه اينكه معلمان بايد از پيش داوري منفي در مورد يك فرد جدا بپرهيزند . زيرا خود اين پيش داوري شايد منجر به شكست او بيانجامد .  ( بيابانگرد ، 1378 ص 223 )

 

11- تعويض مكرر معلمان :

تعلويض مكرر معلمان در طول سال تحصيلي و ناتواني بعضي از دانش آموزان به منظور سازگاري با روش تدريس و خصوصيات معلم ممكن است بويژه در مقاطع ابتدايي منجر به افت تحصيلي شود .

 

۱۲- دوري راه مدرسه :

مسافت بسيار زياد بين خانه و مدرسه دانش آموزان و يا طولاني بودن ساعات آموزشي در طول روز باعث مي شود كه آنها خستگي بسيار زياد را روزانه تجربه نمايند و اين خستگي به مرور موجب بي علاقگي و دلزدگي آنها به درس و مدرسه مي شود . لذا توصيه مي شود كه حتي الامكان نزديكترين مدرسه براي تحصيل دانش آموزان انتخاب شود  كه برخي بزرگان امروزي گفته اند : نزديكترين مدرسه بهترين مدرسه براي دانش آموز .

با توجه به اينكه از ميان كليه عوامل آموزشگاهي فوق معلم بيشترين تأثير را در پيشرفت تحصيلي دانش آموزان و خصوصا" در درس رياضيات آنها ايفا مي نمايد . در اينجا به ذكر ويژگيهاي يك معلم خوب مي پردازيم :

 

صفات معلمان خوب :

1- برخورداري از سلامت جسماني : معلم بايد هم از سلامت جسماني و هم از سلامت رواني برخوردار باشد . تا قادر به ايفاي نقشهاي مختلف خود باشد .

2- توانايي در شناخت دانش آموزان و صميمي شدن با آنها .

3- توانايي در مشاركت دادن دانش آموزان در فرايند تصميم گيري : معلم خوب معلمي است كه با استفاده از شيوه هاي گوناگون و در موقعيتهاي مختلف دانش آموزان را فعالانه با مطالب آموزشي و موقعيتهاي يادگيري درگير نمايد .

4- توانايي در استفاده از شيوه هاي مناسب تدريس .

5- رعايت اصول ارائه مطالب به دانش آموزان : بايد با رعايت اصول و ترتيبي انجام شود تا يادگيري را سهل تر و پايدارتر كند به عنوان مثال : الگوي زير مناسب است ; مطلع كردن دانش آموز از اهداف آموزشي ، ايجاد انگيزه و جلب توجه يادگيرنده ، يادآوري مطالب قبلي مربوط به درس جديد ، ايجاد شرايط مناسب براي تدريس ، رعايت سلسله مراتب دروس از ساده به دشوار و هداست بحث در كلاس .

6- استفاده از وسايل و امكانات كمك آموزشي : در صورتي كه حواس مختلف انسان براي يادگيري استفاده شود ، مسلما" يادگيري راحت تر و عميق تر صورت مي گيرد .

7- ارزشيابي مستمر از دانش آموزان : معلمي موفق است كه همواره ميزان يادگيري دانش آمزوان را مورد ارزشيابي قرار دهد ، تا بتواند روشها و برخوردهاي خود را اصلاح كند .

8- انعطاف پذيري

9 - با ثبات بودن : رفتار معلم بايد داراي وضوح و روشني باشد ، زيرا قابل اعتماد و اتكا بودن معلم به قابل پيش بيني بودن رفتار او بستگي دارد .

10 - منطقي بودن

11- خلوص و يك رنگي و تبعيض نگذاشتن بين دانش آموزان .

12- بردباري و خلوص .

13- توانايي گوش دادن به گفتار دانش آموزان .

14- طرد نكردن دانش آموزان و القاب ندادن به آنها .

15- وارد نشدن به حريم شخصي دانش آموزان : بسياري از دانش آموزان از اينكه با اصرار  معلم ، مسائل شخصي خود و خانوادگي شان را افشا كنند ، دچار احساس ناراحتي و گناه مي شوند . از اين رو معلم در صورت تمايل دانش آموزان به شيوه محتاطانه اي بايد به دانش آموزان نزديك شود .

16- استفاده نكردن از تنبيه هاي لفظي

17- توانايي ايجاد روابط صميمانه با والدين

18- كاهش سطح ناكامي و بدرفتاري : معلم بايد در زماني كه دانش آموز دچار ناكامي در زمينه تحصيلي و يا ارتباطي مي وشد ، به او ياري رساند و از شدت هيجانات منفي و سوء رفتاري وي بكاهد .

19- امكان انتخاب و ابراز وجود به دانش آموزان

20 -تشويق دانش آموزان به برنامه ريزي و پذيرش مستوليت تحصيلي : معلم خوب معلمي است كه دانش آموزان را به برنامه ريزي ، براي انجام تكاليف و وظايف خود تشويق كند تا از اين طريق احساس كفايت و توانمندي در وي ايجاد شود .

21- برقراري نظم و انضباط در كلاس :

از جمله نشانه هاي معلم موفق اين است كه ، بتواند نظم و انضباطي منطقي را در كلاس حكفرما كند و صرفا" به ارائه درس توجه نداشته باشد . البته منظور ساكت و آرام بودن و گوش دادن به حرفهاي معلم نيست . زيرا جو كلاس بايد متنوع و دوست داشتني باشد به طوري كه هر دانش آموز احساس آرامش و دلبستگي به كلاس داشته باشد . 


تر بیت کودکان ونوجوانان در عصر جدید

اتربيت كودك ونوجوان در عصرجديد"                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                               

ديگر وقت ان گذشته كه تربيت كودكان ونوجوانان رامحدود كنيم به تبليغ وتلقين نصايح  خشك وبي برو برگرد" نظافت دست و پا"اطاعت ازپدر ومادر "سروصدا نكردن درمهماني ها "سحر خيزي"دستگيري از بينوايان به سبك بنگاهاي خيريه"ومسائلي ازاين قبيل كه نتيجه كلي همه ي اين ها بي خبرماندن ان ها از مسائل بزرگ وحياتي محيط زندگي است .چراانها رادر پيله اي از"خوشبختي وشادي اميد "بي اساس خفه  كنيم؟انان را نبايد از يك نفس ازاد محروم كنيم .با يد به انها اميد دگرگونه اي بر پايه ي شناخت واقعيتهاي اجتماعي ومبارزه باانها به جاي اميد هاي بي اساس گذاشت. براستي ايا كودك ونوجوان غير از ياد گرفتن نظافت اطاعت وحرف شنوي از بزرگان (كدام ادب؟)(ادبي كه زورمندا ن وطبقه غا لب ومرفه حامي ومبلغ ان است؟)چيز ديگري لازم ندارد؟

آيا به بچه نبايد گفت كه در كشورتوبچه هايي هستندكه رنگ گوشت وميوه حتي پنير راماه به ماه نمي بينند؟ايا به كودك نبايد گفت علت اينكه نصف مردم جهان گرسنه اند چيست؟راه براه انداختن اين گرسنگي چيست؟ايا نبايد درك علمي و  درستي ازتاريخ وتحول وتكامل اجتماعات  انساني به آنان بدهيم؟ چرا فقط بايد بچه هايي تربيت كنيم كه بي سروصداومطيع همچون عروسك هاي پشت ويترين باشند؟        ما به انهامي گوييم دروغگويي ودزدي وحسادت بد است اما ريشه هاي پيدايش ورواج دروغگويي"دزدي و.....رابراي انان روشن نمي كنيم.                           ايااطاعت ازاموزگاروپدرومادركه هدفشان راحت زيستن"بي دردسربودن وبيشترپول دراوردن كار پسنديده اي است ؟چرا دستگيري ازبينوايان  را   يا د  مي دهيم ولي نمي گوييم كه چرا بينوا شده اندوچرا بعضي ها توانگر شده اندكه تا سينه جلو دهند ومنت سرش بگذارندكه اري من فرد نيكوكاري هستيم وهميشه به ادمهاي بيچاره وبدبختي مثل تو كمك مي كنم البته اين هم محض رضاي خداست وگرنه توكه....                                                                                                اكنون وظيفه ما در عصر جديد براي تربيت كودكان ونوجوانان اين است كه به دو نكته زير توجه كنيم.                                                                                 نكته اول:ادبيات ما در تربيت انان بايد پلي باشد بين دنياي بي خبري ودررويا وخيالهاي شيرين كودكي درواقعيت هاي تلخ ودررد اور وسرسخت محيط اجتماعي بزرگترها "انها بايد از اين پل بگذرند واگاهانه ومسلح وچراغ به دستبه دنياي تاريك وسخت بزرگتر ها برسند . دراين صورت است كه ان ها ميتوانند كمك ويار واقعي پدرشان باشندوعامل تغيير دهنده ي مثبتي در اجتماع راكد ودم فروبسته.                بچه ها بايد بدانند كه پدرانشان با چه مكافا تي مظلوم وار لقمه ناني به دست مي آورند.وآن يكي بايد بداند كه پدرش ازچه راه هايي وچگونه در برابر اين اين روز هاي تاريك واين زمستان  ساخته دست ادميان دوام مي اورد.اري كودكان ونوجوانان را بايد از اين" عوامل اميد وار كننده ي سست بنياد"نا اميد كرد.              آنان بايد بدانندكه پدرانشان چگونه درمشكلات درون اجتماع دست وپامي ز نند  .نبايد به غلط اين پندار را در انان تربيت كنيم كه پدرانشان راستي راستي از عهده ي همه ي  كارها برمي ايند .                                                                    نكته دوم وخلاصه كلام:بايد جهان بيني دقيفي به بچه داد معياري به اوداد تا بتواند مسائل اخلا قي واجتماعي را در شرايط وموقعيت هاي گوناگون  اجتماعي ودگرگون شونده دائمي  ارزيابي كند.مي دانيم معرار هاي اخلاقي ان ثبات دايمي را ندارند يك زمان خوب ودرزمان ديگر بد تلقي مي شود يا ممكن است در ميان قومي  ياطبقه اي اخلاقي ودرميان قوم و طبقه اي ديگر ضد اخلا ق محسوب شود. در خانواده اي كه پدر قمار باز ودرغگو است يا دراثر فشار هاي روز مره ي زندگي  عصباني است فرزند ملزم نيست تمام افكار وعقايد او را پذيرفته "مطيع وبي سر وصدا باشد.                                                                                             در ادبيات تربيت كودكان ونوجوانان نبايد فقط مبلغ "محبت "نوع دوستي "قناعت وتواضع باشيم بلكه بايد به انان راه مبارزه را ياد داد مبارزه وكينه توزي عليه هر انچه كه ضد بشر وغير انساني استويا مبارزه در برابر كساني كه سد راه تكامل تاريخي جامعه وانسانيت ومدنيت هستند.                                                      ما بايد درست انديشيدن را به انان ياد بدهيم .بايد  در شخصيت"وجود انان "نوع برداشت و در چگونگي نگريستن به پديده ها تحولي ايجاد كنيم .                      ختم كلام اينكه بتوانيم يك شهر وند" تلا شگر "اجتماعي "نو انديش" آزاديخواه" عدالت طلب "صلح جو "متمدن"خداجو"متفكر"تحول گرا"و... پرورش داده كه از حالت سستي وسنتي خارج شده واز قافله زمان ونواوري عقب نما ند 

چگونه از فرزند خود يك نابغه بسازيم؟


چگونه از فرزند خود يك نابغه بسازيم؟

علی معماری ، کارشناس روانشناسی

       هنگامي كه نوزادي به دنيا مي آيد ، معجزه خلقت يعني مغز در وجود او متجلي مي شود. اين موهبت الهي ،چاه بي تهي است كه فرزندتان مي تواند براي سيراب كردن عطش ابدي اش براي دانستن از آن آب بكشد.اندامي است كه كودك از طريق آن مي تواند هزاران راه ممكن براي رسيدن به روياها ،تصورات و آرمان ها ي خود كشف كند. نابغه در فرهنگ وبستر چنين تعريف شده است : كسي كه توانايي فطري ذهني ،يا استعدادي منحصر به فرد داشته باشد ، كسي كه روحيه او الهام بخش ، يا زندگي بخش يك قوم باشد ،كسي كه والاترين استعدادهاي ذهني به صورت موهبت به او اهداء شده باشد .

          در فرهنگ آكسفورد نبوغ چنين تعريف شده است : روح حافظ شخص ، مكان يا سازمان ،استعدادي طبيعي ، عطيه خاص ذهني ،استعداد ذهني غريزي و خارق العاده كه در خدمت تخيل ،خلاقيت يا اختراع قرار گيرد. هر انساني در خود « استعدادي ذاتي » و « تواني منحصر به فرد » دارد.هر كودكي با مغزي به دنيا مي آيد كه از نظر علمي توان بالقوه داشتن «والاترين استعدادهاي ذهنی»و « موهبت هاي خاص ذهني » و همچنين « استعدادهاي غريزي ،خارق العاده ،تخيلي ،خلاقانه و مخترعانه » را دارد در توصيف معنوي تر « روح حافظ » مترادف با «فرشته نگهبان » ،مادر خوانده پريا ،راهنما،كمك غيبي يا الهام و..... و نبوغ است .

       كودك هر انساني ، منحصر به فرد است و مي تواند مانند يك نابغه بدرخشد. اگر با عشق از او حمايت كنيد و باورش كنيد،هرگز دچار احساس كمبود و حقارت كه مانع موفقيت است ، نخواهد شد. در عوض خود دوستي و اعتماد به نفس در او تقويت خواهد شد كه هر دو از لوازم آزاد كردن آن توان بالقوه بسيار مهم يعني نبوغ درون است كه هنوز دست نخورده است . با تقويت خود دوستي و اعتماد به نفس در كودك زمينه هاي آزاد شدن توان بالقوه بسيار مهم يعني نبوغ درون كه هنوز دست نخورده است مهيا مي شود . اگر شما فرزندتان را باور كنيد ، او نيز خود را باور خواهد كرد.فرزند شما از همين حالا هم از تيز هوشي فطري برخوردارست .زيرا استعداد داشتن قدرت ذهني خارق العاده بالقوه در مغز وجود دارد.

       كودك شما از توان بالايي براي اختراع كردن برخوردارست و موهبت داشتن ذهني با تخيلات و خلاقيت هاي رنگي و قوي به او عطا شده است .اعتماد ، حمايت ،داده هاي ذهني ، اعتقاد شما به فرزندتان امكان مي دهد همه اين ويژگيها را با موفقيت بروز دهد . با بي اعتقادي به فرزند ،نبوغ را از درون تخريب مي كنيد .برعكس ،با اعتقاد راسخ نسبت به فرزندتان ،مانند خورشيد خواهيد شد كه نور خود را بر غنچه اي مي تاباند تا آن را به گلي شكفته مبدل كند. براي بروز نبوغ در فرزندتان به سه عامل زير توجه كنيد: - باور كنيد كه شما مي توانيد نبوغ را فرزندتان بيدار كنيد . -باوركنيد كه فرزندتان توان آن را دارد كه يك نابغه شود . - هر گز اجازه ندهيد به فكرتان خطور كند و هرگز ابراز نكنيد كه فرزندتان كم هوش و كم استعداد است . اگر اين سه عامل كليدي را در ذهنتان حك كنيد ، براي انجام ماجرايي بسيار مهم آماده اید.


 

بيدار كردن نبوغ در فرزندتان

در جهت نبوغ كودك نوپايتان بايد چهار قدم را برداريد:

1- شرايط هدايت كننده ايجاد كنيد .گل در خاك مناسب و شرايط زيست محيطي مناسب رشد مي كند. فرزند آدمي نيز در شرايط هدايت كننده و مناسب گل مي كند.

2ـ همواره راهنمايي كنيد ،دستور ندهيد.كودك نسبت به لحن صداي شما بسيار حساس است .آهنگ صداي خود را چنان تنظيم كنيد كه ملايم و ترغيب كننده باشد .اگر فرزندتان فشاري احساس كند ،هرگز به نتايج دلخواه نخواهيد رسيد . يادگيري بايد براي فرزندتان تجربه اي لذتبخش باشد . اگر احساس كند يادگيري را به او تحميل كرده اند دیگر لذت بخش نخواهد بود.

3ـ صبور باشيد نه متوقع : روانشناسان كودك دريافته اند كه كودك تا سن شش سال و گاه بيشتر،به هر موضوعي نمي تواند بيشتر از دو دقيقه توجه كند .يعني كودك پس از دو دقيقه حواسش از كاري كه شما مي كوشيد او را به آن مشغول كنيد پرت مي شود و سرگرم بازي با عروسك خود مي شود و مجبورش نكنيد به انجام كار مورد نظر شما ادامه دهد زيرا فقط باعث آزار او مي شود.

4- دانش را به همراه عشق هديه كنيد والدين مانند همه انسانها ،ميل به ابراز اشتياق و تعصب بيش از حد دارند و لذا گاهي خود و فرزندانشان را تحت فشار بيش از حد قرار مي دهند.

        ممكن است وقتي مشتاق و حتي نگران بيدار كردن نبوغ در فرزندتان هستيد يك عامل حياتي را فراموش كنيد و آن شادي فرزندتان است . همواره دانش و تشويق خود را به همراه عشق و مهرباني تعویض كنيد. زيرا نبوغ بايد براي كودك يك موهبت باشد نه يك تحميل .

فرد نابغه مي تواند به كمك قدرت دانش پيشرفته،استعدادهاي طبيعي پرورش يافته و اعتماد به نفس ، بر رويدادها تاثير بگذارد و سرنوشت خود را به دست گيرد.اگر از سنين پايين به كودك آموزش داده شود تا استعدادها و مواهب خاص و منحصر به فرد خود را پرورش دهد،به او حق انتخاب و سلطه بر سرنوشت خودش داده مي شود . « مثلا مادري را مي شناسم كه از هر فرصتي براي آموزش فرزندش استفاده مي كند ، به هنگام غذا ،زماني كه كودك با بلوك هايش بازي مي كند، موقع تماشاي فيلم ، در هنگام حمام كردن و... مادر با در اختيار قرار دادن هر فرصتي براي يادگيري دختر ،احساس طبيعي را در ذهن او تقويت مي كند كه يادگيري و مطالعه و تحقيق ،بخشي از نفس زندگي هستند.

      اين آموزش گرانبهايي است كه كودك با آن رشد مي كند! اين كودك اكنون يازده ساله است .از نظر بازي با دوستان و انجام تكاليف درسي هر دو به يك اندازه لذت بخش هستند .من تضمين می كنم كه اين كودك همچنان كه بزرگتر شود و با مطالعات سنگين تر و ضروري تر مواجه شود،هرگز دچار افسردگي پيش از امتحانات و يا احساس رنج آور « مجبـورم درس بخـوانم » نخواهد شد.

       تا زماني كه همه والدين نفهمند كه مغز همه كودكان موهبتي الهي است و مي تواند به يك مغز نابغه مبدل شود ،جامعه همچنان تعداد انگشت شماري «مورد مكشوف » را ستايش خواهد كرد و اكثريت را ناديده خواهد گرفت ، چه ثروت گرانبهايي كه به هدر مي رود.

بهره گیري از كتابهاي مصور بدون نوشته ،به كودكان خواندن نمي آموزد. اگر هنگام خواندن كتابهاي مصور با نوشته، بر روي كلمات اشاره كنيد كودك با كلمات آشنا مي شود.بخصوص كلماتي كه بر كودك تاثير عاطفي دارد. استفاده از كارتهاي نمايشي كه روي آن نوشته و يا تصوير است براي بهتر فهماندن مطالب استفاده مي شود (Flash Cards) بر روي مقواي سفيد 25 در 25 سانتي متر مي توان با حروف بزرگ نام اسباب بازي هاي كودك خود را بنويسيد.براي مثال روي يك مقوا بنويسيد «خرس »و روي مقواي ديگر گربه و بدين وسيله با برداشتن هر اسباب بازي كارت مربوطه را برداشته و بخوانيد و آنگاه براي هر اسم يك قصه بگوييد و از اين طريق كلمه بر ذهنش حك مي شود و آنگاه از كودك بخواهيد در اين رابطه يك قصه بگويد. « يك مربي كودكستان كه زماني مي شناختمش،براي آموزش دختر خودش روش خاصي داشت ،او كارتي را كه رويش كلبه اي نوشته بود، پشت سرش پنهان مي كرد و با بازيگوشي به دخترش نزديك مي شد و مي گفت « مامان براي بچه اش چه قايم كرده ؟» توجه كودك يك ساله جلب مي شد و سعي مي كرد خود را به آن موضوع اسرار آميز برساند.

      سپس مادر كارت را بالا مي گرفت و با پيروزي مي گفت «گربه!» ، قهقهه شادي كردن نشان مي داد كه بازي نتيجه مطلوب را به بار خواهد آورد .اين كودك در مدت كوتاهي خواندن ياد گرفت.به زودي خواندن جملات را آغاز كرد.مادرش كتابهاي ساده مختلفي خريد كه هريك از آنها براي كودك خردسال ،گنجي از دانش در برداشت .دختر كوچولو در سن چهارسالگي چنان با كلمات و جملات آشنا بود كه اعجاب همگان را برمي انگيخت.

          موفقيت  اين  مادر  مرهون اعتقادي بود كه به فرزندش داشت و نگرش سالم و سازنده اش، و شكيبايي و شوخ طبعي اش كه فرزند را مشتاق همه بازهاي خواندني مي كرد. هر مادري بايد روش خاص خود را بيابد كه فرزندش را به خواندن كلمات مكتوب ترغيب كند.عشق فراوان شما نسبت به فرزندتان ،ضامن موفقيت شماست .
        پرورش توان حرف زدن در سنين پايين ،  بر توانايي  خواندن  كودك  تاثير  مثبت  دارد. مي توانيد همزمان با حرف زدن او دست بزنيد يا به طريق ديگري شادي خود را از اين امر نشان دهيد.او هم به نوبه خود خوشحال مي شود و ميل دارد كه اين كار را تكرار كند .در نتيجه، او از بابت حس شنوايي خود به وجد مي آيد. شعرهاي انگين كودكستاني نقش مهمي ايفاء مي كند.بسياري از آنها جاذبه دروني مقاومت ناپذير دارند اما نقش آموزشي آنها فاقد ارزش است و جذابيت آنها در ريتم آهنگين آنهاست . كودك شما هر چه زودتر به حرف بيفتد،توان خواندن زودتر در او پايه ريزي مي شود.پرورش استعداد برقراري ارتباط،اولين قدم در آموزش خواندن است . هنگامي كه كودكتان را تشويق به حرف زدن مي كنيد،در واقع او را به استفاده از استعداد طبيعي شنيدن هم ترغيب مي كنيد.

        براي علاقمند كردن كودكتان به خواندن ،بايد علاقمندي به خواندن را نشان دهيد .اگر فرزندتان شما را غرق در مطالعه روزنامه ببيند، يا اغلب وقتي به كتابخانه مي رويد تا كتابي انتخاب كنيد ، او را همراه خود ببريد، مي فهمد كه شما خواندن را دوست داريد و خواهد خواست كه از شما تبعيت كند، توجه به نكات زير مي تواند مهم باشد.
- كتاب ،كتاب و باز هم كتاب : سعي كنيد كتاب هاي رنگي و با اشكال و تصاوير زيبا براي او خريداري كنيد. با صداي بلند بخوانيد : روزانه حداق 15 دقيقه را به خواندن داستان يا اشعار كودكستاني به صداي بلند براي كودكتان اختصاص دهيد. بهترين برنامه خواندن ، قصه خواني پيش از خواب است .او شامش را خورده ،حمام كرده ولباس راحت خواب به تن دارد و حتي اجازه دهيد داستان را خود انتخاب كند و حتي ممكن است داستاني را انتخاب كند كه شب هاي قبل برايش خوانده ايد.اشكالي ندارد تكرار كنيد حتي مي توانيد داستان را به صورت نمايش نامه براي او اجرا كنيد.هر چه خواندن را لذتبخش تر كنيد ،با موفقيت هاي بيشتري روبرو خواهيدشد پيگير باشيد: جلسات خواندن را مرتب تكرار كنيد و هيچ چيز نبايد اين جلسات را به تعويق بياندازد.به گونه اي كه به مرور كودك در مي يابد خواندن يك امر حياتي ،تفريحي و بخشي از زندگي اوست سرنخهايي در تصاوير ،كلمات و كلمات تركيبي بيابيد: جستجو گري كودك در تصاوير ، كلمات و كلمات تركيبي سبب مي شود كودك يافته هاي جديدي در كتاب كشف كند و مادر با بين نكات توصيفي بيشتر مي تواند ذهن كودك را بسته به موضوعات مختلف شكفته تر نمايد.

- تجربه به معنا خواهد افزود : كودك از خردسالي نياز دارد از خانه خارج شود.او را به پارك، باغ وحش و يا به اكواريوم ببريد.اجازه دهيد كودكتان همراه شما به بانك،بازار ،سوپرماركت يا هرجاي ديگري كه مي رويد بيايد .سفرهاي سياحتي ،گنجينه اي از اطلاعات است و درباره تجربيات به دست آمده با كودك بايد صحبت كرد. اهميت شگفتي : كودكي كه مغز كوچكش پر شده از كشفيات تازه است، دلش مي خواهد افكارش را با صداي بلند توصيف كند، براي اينكه از تجربه چيزها،اماكن ،حيوانات و گياهان به شگفتي درآيد، كودكتان را به انجام چنين كارهايي ترغيب كنيد.اين بخشي از رشد مغز نابغه است.

- بازي با كلمات : بچه ها مجذوب صدا مي شوند .پدري را مي شناختم كه تعداد زيادي بازي با كلمات بلد بود يكي از آنها اين بود كه از فرزندانش مي خواست كلمه اي بگويند كه صداي چيزي باشد مثل صداهايي كه نيمه شب ، در مهماني شب سال نو به گوش مي رسد: بنگ ،پاپ ، شلپ ، ترق چنين بازيهاي تخيلي به روند آموزش ،طعم خوشي و سرگرمي مي بخشند.در نتيجه كودك هميشه مشتاق است ، هميشه دلش مي خواهد بيشتر ياد بگيرد: و اين يعني اساس نبوغ.

- دائما آواز بخوانيد : در خصوص تاثيرات مثبت موسيقي مطالعات زيادي شده و همچنان در حال انجام است .موسيقي بسته به نوع آن و شنونده ،منجر به آزاد سازي آدرنالين يا ايندورفينها مي شود و هيجان و آرامش ايجاد مي كند .استفاده از لالايي براي خوابانيدن كودك و فرستادن او به سرزمين روياهاست.

- سوال : كودك شما هر چه زودتر حرف زدن ياد بگيرد،زودتر به سوال كردن مي افتد.كودك، شما را با سوالات بمباران خواهد كرد.بخشي از رشد او بواسطه جستجوي دروني او براي دانستن است . به سوالات او به ساده ترين و كاملترين شكل ممكن ،جواب دهيد.اگر جواب سوالش را نمي دانيد ،صادقانه به او بگوييد من جواب اين سوال را نمي دانم ، اما جوابش را پيدا مي كنم و به تو مي گويم و به وعده خود عمل كنيد. كودك شما از دوران خردسالي ،مرواريدهاي درخشان دانش شما را جذب كرده است ،آن مرواريد ها دائما در درونش برق مي زنند و او اكنون مي خواهد بداند کی ؟ چطور ؟چرا؟

واژه سازي روزانه : واژه سازي در سنين اوليه بسيار اهميت دارد،زيرا ذائقه يادگيري را تحريك مي كند.براي واژه سازي راههاي جالبي وجود دارد. الف : تشويق فرزندتان به اينكه درباره آن چه مي بينيد ،حرف بزند. ب-رنگ اتوموبيل ها را سوال كنيد. ج -از زبري و نرمي پشم سگ و گربه سوال كنيد د-درباره شكل و اندازه و رنگ سنگهاي موجود طبيعت سوال كنيد . ه- درباره اشياء ويترين مغازه ها سوال كنيد. و- درباره واژه هاي تابلو اعلانات ،روزنامه ها ،مجلات و سوپرماركت ها صحبت كنيد. قرار گرفتن در معرض كلمات در شخص تفكر ممتاز به وجود مي آورد. زندگي روزمره ها پر است از امكانات رنگارنگ،زنده، درخشان و آموزنده ،آنها را به سود نابغه كوچولو به كار گيريد. -يك كلمه و مفاهيم بسيار: به كودك بياموزيد هر كلمه مفاهيم مختلفي دارد .سعي كنيد آنها را با مفاهيم مختلف يك كلمه آشنا سازيد. بعضي از والدين نگران يادگيري بيش از حد هستند. اين نگراني وقتي موجه است كه كودك شما ناچار به يادگيري و آموزش درسهايي باشد كه مغزش هنوز پختگي و رشد كافي براي آن نيافته باشد.

         پژوهشگران آموزش نشان داده اند كه اگر كودكتان را مجبور به يادگيري چيزي كنيد كه آمادگي اش را ندارد،احتمالا بعدها منجر به آشفتگي ذهني و مشكلات يادگيري در او خواهد شد. از كجا بفهميم كودك آمادگي دريافت چه چيز را دارد ؟ بدوا با مشاهده نزديك كودكتان و علايق او ، چيزهايي كه مايل به يادگيري شان است ،چيزهايي كه برايش لذت بخش اند و آن چيزهايي كه قادر است در آنها ماهر شود. بايد بخاطر داشته باشيد كه پدرومادر هر دو در مناسب بودن موضوعات آموزشي توافق داشته باشند و در تضاد با يكديگر نباشند كه اين خود اثرات نامطلوبي در كودك دارد و لذا ضرورت يك توافق اوليه بين والدين در نحوه آموزش كودك ضروري است  

        زمان قصه ،زمان نوابغ است قصه گويي يك عنصر اساسي و فوق مهم در ساختن نبوغ است . اين كار قدرت تفكرات خارق العاده را در يك نابغه زنده مي كند.طبق نظريه روان شناسان كودك ،روند رشد ذهني كودك تا قبل از سن شش سالگي به نحو نفس گيري سريع است .بين شش تا هفت سالگي سرعت آن كاهش مي يابد و رشد آهسته و ماندگار تثبيت مي شود.

برانگيختن : قصه هاي خوب پيام هايي از اميد ،تلاش وموفقيت در خود دارند ،بدون آن كه حرفي از پند و موعظه در بين باشد .قصه ها نيروي تفكر او را بر مي انگيزند.

بيداري بصري : قصه استعداد تصوير سازي خود كودك را بيدار مي كند ،قوه تخيل رشد يافته و پيشرفته اساس شكوفايي نبوغ است . گوشي براي گفت و شنود : كلمات زماني كه با آهنگ و لحن متفاوت بيان شوند ،مجذوب كننده مي شوند.

تجربه هاي تازه : با قصه گفتن ، فرزند شما به دنياهاي اسرار آميز و جادويي مي رود . در قصه ها به علايق بچه ها پي برده مي شود و از طرفي با خواندن مطالب درباره علايق كودك ، اشتياق او را به سمت خواندن سوق مي دهيد و اين اقدام است كه به سود نابغه خواهد بود.

درك ديگران : او در داستان شخصيتهاي مختلف را درك مي كند و تفاوتها را درمي يابد و افق ديد او وسيعتر مي شود.

 قصه هاي محلي : قصه هاي محلي فرهنگ ملت ها را به كودك مي آموزد. الهام گرفتن از داستان هاي واقعي : درباره افراد برجسته جهان داستان هاي شنيدني براي كودك بگوييد. آنها در زمينه تاريخ،علوم ،رياضيات ،مهندسي ،موسيقي ،سياست و هنر وجود دارند او با همسان سازي با افراد ديگر سعي مي كند خود را به سوي آنان سوق دهد. زندگي مشاهير مي تواند براي كودكان منبع الهام بزرگي باشد.

حرفهاي بعد از قصه : گفتگوهاي بعد از قصه مي تواند شروعي براي كسب تجربيات جديد باشد و با سوالات مختلف از كودك او را به سمت يافته هاي جديد هدايت كنيد. گاهي مي تواند سوالات را از زبان اسباب بازيهاي او مطرح كنيد. براي مثال خرس كوچولوي تو مي پرسد چرا فيل در داستان آن گونه عمل كرد ؟ بدين وسيله سبب رشد بخش تحليل گر مغز او مي شويد. قصه گويي ،اندوخته عظيم انرژي و افكار خلاقانه را در كودك شما آشكار مي كند.قصه گويي جرقه كوچكي را كه شعله نبوغ را در خود دارد، مستقل مي كند تا در دنيايي كه سرشار از امكانات عظيم است بدرخشد.

       علاقمند نمودن كودكان به مدرسه يك امر بسيار مهم مي باشد و والدين بايد با خلاقيت خود كودكان را مشتاق حضور در مدرسه كنند. لكا مادر يكي از كودكان مي گويد: مثلا دائما درباره مدرسه و كلاس درس به عنوان مكاني شادي آور حرف مي زدم . به شاگردان بزرگتر اشاره مي كردم و مي گفتم « تصورش را بكن ،وقتي بزرگتر شدي ،تو هم به مدرسه خواهي رفت ،عالي نيست ؟ بعد يك گوشه از اتاقش را به يك جور محل درس خواندن تبديل كردم ،عروسكهايش را به خط كردم و مي گفتم اينها شاگردان تو هستند ،برايش گچ و تخته سياه خريدم. آن وقت يك روز ،در يكي از كتابها درباره معلمي خواندم كه روي تخته سياه كلاسش اين آواز را نوشته بود : ما داستان مي خوانيم ما در حياط بازي مي كنيم ما ناهار مي خوريم ما آواز مي خوانيم هر روز به عنوان يك كار منظم در مدرسه عروسك هاي دخترم ، روزش را با خواندن اين آواز شروع مي كردم . بعد از اتاق بيرون مي رفتم و پشت سرم مي شنيد كه همين كلمات را براي عروسكهايش مي خواند.

      لكا گفت : در نهايت كودك من همچون اردكي كه به طرف آب برود ، به سوي مدرسه رفت اگر كودكان با رغبت به مدرسه نروند ،بعدها با مشكل روبرو مي شوند. نيچه ،فيلسوف آلماني مي گويد : محال است چيزي به بار بنشيند،بي آن كه ارواح سالم و برومند در ايجادش دخيل نبوده باشند. منزل بايد به يك محيط عالي آموزشي براي يادگيري كودك تبديل شود. خانه را از كتابهاي مصور رنگي ،اسباب بازي ، مداد، كاغذ ،مداد رنگي ،آب رنگ،گل رس ،كاست ضبط صوت و.... پركنيد.

مكعب سازي : او بايد با مكعب ها بازي كند و بزرگي و كوچكي را ياد بگيرد.

رنگ كردن با انگشت : رنگ كردن با انگشت اگرچه با كثافتكاري همراه است اما احساس وجدآور و نيرومندي به او مي بخشد و تجربيات تازه اي به دست مي آورد.

كشيدن خطوط : كودكان را وادار كنيد بخوانند و بنويسند و نقاشي كنند. گل رس و خمير مجسمه سازي : تجربه خوبي كسب مي كنند.ماهيت رطوبت و خمش پذير آن را احساس مي كنند.

كتاب و مجله : براي كودك كتابخانه شخصي ايجاد كنيد .او را به كتابفروشي ببريد.او را مشترك مجله كنيد.

نوار ضبط صوت : نوار قصه براي كودك مفيد است .

افكاري درباره تلويزيون و ويدئو: سعي كنيد به مدت كوتاه به بچه اجازه دهيد تلويزيون و ويدئو ببيند .سعي كنيد كتاب جانشين آنها باشد .استفاده زياد از تلويزيون خلاقيت كودك را سركوب مي كند. پذيرش و تاييد: اگر كودكان كار جالبي كرده اند با اشتياق آن را ببينيد و تحسين كنيد .

شراكت : سعي كنيد در فعاليتهاي كودك شريك شويد و با اين كار به او بگوييد كه هم خودش مهم است و هم هر كاري مي كند مهم است سعي كنيد خانه را به معبد دانش تبديل كنيد .


 

نكات زير مي تواند نيروي عقلي كودكتان را رشد دهد:

- كودك بايد هشت ساعت در شبانه روز بخوابد تا ذهنش هميشه بيدار و سرحال باشد. سحرخيزي ناشي از زود خوابيدن است .صبح با سكوت آرام ذهن را فعال مي سازد.بسياري از نويسندگان گفته اند كه بهترين آثار خود را در ساعات آرام سحر نوشته اند.

 - صبحانه كامل : صبحانه خوردن با هم ،سنتي كامل است .لازم است با آرامش باشد.

- بازي و كارگروهي : بدون بازي ،از نابغه بچه اي كسل كننده خواهد ساخت ،بازي با بچه هاي همسايه براي كارگروهي ضروري است.در خانه 15 تا 20 دقيقه در انجام تكاليف مدرسه به او كمك كنيد. صحبتهاي سرشام : خانواده اي كه با هم غذا مي خورند .با هم ياد مي گيرند و رشد مي كنند.در سر شام به حرفهاي كودك گوش دهيد و موفقيت هايش را تحسين كنيد .اگر اشتباهي كرد ببخشيد.يادگرفتن از اشتباهات و توان خنديدن به خود ، گام هايي اساسي در جهت دستيابي به نبوغ است . كارهاي بعد از شام : بعد از شام مي توانيد بازي روي تخته سياه را انجام دهيد ، بازي با كلمات يا هر بازي ديگر انجام دهيد و ذهن او را فعال كنيد. وقت خواب براي نابغه در حال شكوفايي:وقت خواب بايد بسيار آرام و آسوده باشد ، مي توانيد برايش با صداي بلند قصه بخوانيد يا از خودتان قصه بسازيد . وقت خواب كودك را در آغوش بگيريد و نوازش كنيد تا او احساس امنيت كند. سرزمين عجايب تكاليف شب :ميز و صندلي و با نوركافي برايش تدارك ببينيد. مي توانيد يك تابلو اعلانات چوب پنبه اي برايش تدارك ببينيد كه بر روي آن بريده روزنامه ،عكس ها يا هر چيز مورد علاقه اش را بچسانيد درس خواندن در كنار تلويزيون و رختخواب توصيه نمي شود.

مراجع آماده : كتابهاي مرجع براي او بخريد، آنها براي پژوهش او خوب هستند نظير :فرهنگ لغت، دايره المعارف ، اطلس جهان ،كتاب سال راديو و تلويزيون : كودك مي تواند برنامه هاي مفيد راديو و تلويزيون را ببيند اما نبايد زمان بازي و مطالعه او مختل شود. سعي كنيد درباره برنامه هاي جالب تلويزيون با كودك بحث كنيد و حتي درباره موضوعات مورد بحث كتاب بخريد. كودك را ترغيب كنيد اسباب بازي بسازد: او مي تواند از جعبه هاي مقوايي ،درپوش ،پيت حلبي ،قوطي ،ماسوره ، چوب ماهيگيري ،قلاب و ميخ چوبي ، چسب و هر چيز كهنه و قابل استفاده ديگر براي ساختن اتوموبيل ،چراغ راهنما ،عابر پياده و از اين قبيل استفاده كند.

               ساخت اسباب بازي نبوغ بچه را افزايش مي دهد و اين اقدام قدرت تخيل او را افزايش مي دهد. ساخت اسباب بازي با كودكان ديگر سبب مي شود و تقسيم مسووليت را فرا گيرد و درس تصميم گيري مشترك را فرا مي گيرد.چگونه به نياز هاي دوستش پاسخ بدهد و هنر ارتباط گيري چند جانبه را ياد مي گيرد.

تصميم گيري : كودك شما با هر نوع اسباب بازي كه بازي كند، به تمرين عمل ارزشمند تصميم گيري خواهد پرداخت . والدين به عنوان راهنما و همبازي : خودتان يك بچه شويد و با بچه ها به ارتباط بپردازيد تا او رابطه برقرار كردن را فرا گيرد. فعال باشيد،يك بازي به بچه بياموزيد و آنگاه اجازه دهيد او باقي راه را بپيمايد. شريك او باشيد: با فهميدن علايق او و بر اساس آن فعاليتهاي مختلف را براي او طراحي نماييد. نمونه باشيد: بايد سرمشق خوبي براي بچه ها باشيد مهربان باشيد: بچه ها تنها در آغوش پر محبت والدين و احساس امنيت مي توانند پيشرفت كنند.كودكاني كه زياد با اسباب بازي، بازي مي كنند اغلب از كودكاني كه به ميزان محدودي اسباب بازي در اختيار دارند خلاق ترند و قوه تخيل قوي تري دارند و كودكاني كه به طور مرتب ،با والدينشان بازي مي كنند در بزرگسالي از سطوح عالي تري از خلاقيت برخوردار مي شوند.


 

ملاكهاي لازم جهت خريد اسباب بازي

      بازي جسماني فعال را در پي داشته باشد: با كمك آن عضلات و بدن كودك هماهنگ عمل كنند نظير توپ ، سه چرخه ،وسايل ورزشي از قبيل توپ و راكت و بدمينتون.

         بازيهاي ابتكاري و سازنده : بازيهايي كه خلاقيت مثبت را در كودك بيدار مي كند ، مكعب هاي ساختماني ، لگو ، وسايل نقاشي، كاغذ و مداد رنگي ، گل مجسمه سازي،آلات موسيقي، اسباب بازيهاي علمي و...... بازيهاي اجتماعي : مهارتهاي اجتماعي كودك را فعال مي كند .در اين موارد جوانمردي و كار گروهي را ياد مي گيرند. بازيهاي روي صفحه ،بازي با ورق يا كلمات ،معما ،بازيهاي خروج از خانه،بازيهاي گروهي اسباب بازي نيروي مقتدر تخيل را فعال مي كند.

كنفوسيوس : طولاني ترين راهها با اولين قدم آغاز مي شود. كودك براي قدم گذاشتن در اقيانوس وسيع دانش بايد از جاي پا استفاده كند:

ـ كنجكاوي خلاقانه

ـ تخيل الهام گرفته از درون

ـ استقلال

        وقتي نگرشهاي ثابتي را بر كودك خود تحميل مي كنيد زماني كه فرزندتان عقل رس شود، آنچنان مقيد حرف مردم خواهد بود كه پيش از دست زدن به هر كاري تامل خواهد كرد تا ببيند كاري كه مي كند در چشم اجتماع درست است يا غلط. اما اگر شما آماده دور ريختن الگوهاي فكري و رفتاري كهنه باشيد ،فرزندتان هرگز از نشان دادن خلاقيت هاي خود هراس نخواهد داشت . در اين صورت خواهيد توانست براي بيرون كشيدن نيروهاي دروني فرزندتان كه متضمن فرديت ،تواناييهاي منحصر به فرد و نبوغ اوست ،روشهاي خاصي بيابيد.چنين نابغه اي براي خود در اجتماع و در جهان نقشي يگانه حك خواهد كرد . بي اعتنايي بزرگترها به كودكان تاثير نامطلوبي بر روي آنها دارد. سعي كنيد هنگامي كه در خيابان با كودك خود مي رويد از او سوالات مختلفي كنيد و كنجكاوي او را برانگيزيد.

 تخيل الهام گرفته از درون : كاش در هر مدرسه موضوعي را تحت عنوان تخيل الهام گرفته از درون تدريس مي كردند مانند گربه هاي پرنده ،سرزمين كودكان ،حيوانات سخنگو تخيلات يك بچه را ،هر قدر هم داستانش ظاهرا عجيب و بي معني باشد هرگز مسخره نكنيد.در صورت مسخره شدن كودك ،احتمالا در آينده گوشه گير خواهد شد و جرات نخواهد كرد از تخيلاتش استفاده كند. اجازه دهيد كودكتان در فراخواني ابزاري كه از جنس روياست ،آزاد باشد ،بسياري از انديشه هاي بزرگ ريشه در تخيلات عجيب دارند. استقلال : استقلال به نبوغ قدرت مي بخشد.فرد بايد احساس امنيت كند تا دست به كار تازه بزند.


 

براي نبوغ فرزند خود به نكات زير نيز توجه داشته باشيد:

برانگيختن برتر: تشويق در گوش كودك مانند موسيقي است.

تمركز برتر: بزرگترين لطمه يك معلم به كودك آن است كه با جوهر قرمز در كارنامه اش بنويسد « بي دقت » ، كه در نهايت با رفتن اين كارنامه در خانه و توبيخ توسط والدين ، اين تصوير منفي در ذهن كودك حك مي شود.اولين قدم در راه ايجاد تمركز برتر آن است كه در كودك تصوير مثبت از خود ايجاد كنيد، موفقيت هاي او را تاكيد كنيد .همواره كودكتان را ترغيب كنيد كه بگويد، من مي توانم.

درك برتر: جان هالت ( John Holt ) نويسنده و متخصص تعليم و تربيت آمريكايي در كتاب خود با نام علت ناموفقيت كودكان مي نويسد « منظور ما از هوش ،سبك خاصي از زندگي است ، طرز رفتاري خاص در همه شرايط.آزمون هوش اين نيست كه تا چه حد مي دانيم ، چه بايد كرد » بلكه اين است كه در شرايطي كه نمي دانيم چه بايد كرد ، چه رفتاري داريم. نابغه كسي است كه مي تواند دانش خود را در شرايط مناسب آن به كار گيرد.

براي آن كه به كودكتان كمك كنيد در كي برتر به دست آورد ، استراتژي زير را به او ياد بدهيد:

اطلاعات : براي رسيدن به هر هدف اطلاعات كافي كسب كند.

روش : براي رسيدن به هدف روش درستي انتخاب كند

هدف : براي انجام درست هر كاري ، هدف خود را درست تعيين كند.

حافظه برتر: عبارت است از توانايي نگه داري و ذخيره آن تصاوير در چشم ذهن

شما مي توانيد با برانگيختن كودك به بحث هاي زنده ، هديه گرانبهاي حافظه برتر را به كودكتان عطا كنيد.بخاطر داشته باشيد بحث ها نبايد براي او تنش آفرين باشد. براي مثال من عكسي دارم كه شاهزاده تيراندازي با تير و كمان را ياد مي دهد.درباره اين عكس اين طور مي شود بحث كرد: مادر: شاهزاده دارد به چه چيز تير مي اندازد؟ كودك : يك پرنده مادر:پرنده كجاست ؟ كودك : روي درخت ،روي يكي از شاخه ها ،رنگش قرمز است.مي توانم آن را در بين برگهاي سبز ببينم.خيلي بالاست. مادر:آيا زاويه تير شاهزاده درست است ؟ كودك : خب بله ،فكر مي كنم درست است .بايد درست باشد چون ته اش را گرفته .اگر من يك خط مستقيم بكشم ( مي كشد)..... نمي دانم . مادر: شاهزاده چه لباسي پوشيده ؟ كودك يك لباس(با ترديد) قرمز ؟....با يك كمربند قرمز.... تاج روي سرش گذاشته .....بازوبند بسته ..... و يك تيردان پر از تير به پشتش آويزان كرده ! مادر: چطور ايستاده كودك : پاهاش را از هم باز گذاشته ،پاهاش را نمي بينم.پشت علف هاي بلند پنهان شده .

      نگارش براي نبوغ يك ضرورت است ،نويسندگان خوب ،افكار روشني دارند.و سعي نماييد از كودكي ،فرزندتان را عادت دهيد كه بنويسد. نابغه بايد بنويسد در نوشتن جادويي هست ،وقتي كودك شروع به نوشتن مي كند،ارتعاشات خاص را كه در اثر روند تفكر در مغز ايجاد مي شود ، تجربه مي كند و دلش مي خواهد با اين افكار رابطه برقرار كند .نقاشي براي كودك مهارت بسيار مهمي است .احساسات او را در سطحي ابراز مي كند و پيش درآمد نوشتن است .كودك نابغه را بايد ترغيب به نقاشي كنيد .پس از اينكه به حرف درآمد و نقاشي كرد و سرانجام خواندن ياد گرفت ،تدريجا او را به سمت نوشتن سوق دهيد.نوشتن ، احساس رضايت شديد به وجود مي آورد و مي تواند باعث كيف و سرزندگي شود. زيرا فشارها تخليه مي شوند و شخص مي تواند در خلوتي كه مداد و كاغذ فراهم مي آورد اين فشارها را بيرون بدهد.نوشتن ، نقاشي كلمات است و براي رشد نبوغ يك ضرورت است .

        نوشتن موجب روشني و انسجام افكار،سازمان يابي و انضباط شخصي مي شود و همچنين به كودك كمك مي كند ، بهتر ارتباط برقرار كند. براي ترغيب كودك به نوشتن ،راهنماييهاي زير را بكار ببريد.

-علاقه و محبت نشان دهيد: كودك را مجبور نكنيد،علاقه نشان دهيد با تحسين كردن او را تشويق كنيد.بگذاريد كودك ، شما را در حال خواندن و نوشتن ببيند.

-والدين پرمشغله : اگر كودك زياد حرف مي زند ،بگذاريد حرفهايش را بنويسد.

-مكان و وسايل : هميشه وسايل نوشتن را در اختيارش قرار دهيد.

-زمان : به كودك براي نوشتن فرصت دهيد.

-واكنش مثبت : علاقمندي به نوشتن او نشان دهيد.

-هرگز بجاي كودكتان ننويسيد: هرگز انشاء او را ننويسيد، بايد زمينه اي ايجاد كرد كه خود او بنويسد.

-هرگز انتقاد نكنيد: نكات مثبت نوشتن او را تقويت كنيد.

تقليد: اشكالي ندارد در ابتدا در نوشتن ، تقليد كند ، به مرور او صاحب سبك مي شود.

-سازگاري با زندگي : كاري كنيد ،كارت تبريك هاي شخصي درست كند و براي ديگران بفرستد و همچنين بهتر است يك دوست مكاتبه اي خوب داشته باشد

آواز نويسي : كودك را علاقمند كنيد آواز نويسي كند گوش كردن : به او ياد دهيد به دقت گوش دهد و چيزهاي جديد ياد بگيرد و آنگاه بنويسد. دفتر خاطرات : يادداشت هاي روزانه از خاطرات خود تهيه كند. والدين بايد هميشه از نقاط قوت كودك خود استفاده كنند و با كمك آنها نقاط ضعف كودك خود را ترميم كنند. اگر كودك شما باور كند كه مي تواند موفق شود مانند يك فرد موفق احساس و عمل خواهد كرد.فهرست زير را مي توانيد به عنوان دوازده فرمان براي نگرش مناسب در قبال كودكتان ،به كار بريد.  

-با هوش

-موفق

-خلاق

-هوشيار

-عاشق يادگيري

-زيرك

-سخت كوش

 -مفيد و ياري دهنده

 -صميمي و غمخوار

 -مستقل

 -خوش سيما

-شاد، هر كجا برود با خود شادي به همراه مي برد

       اگر اين دوازده فرمان را به خاطر داشته باشيد ،باور كنيد و با رفتار مهربان خود ، نشان دهيد كه در باور خود صادقيد ، كودك شما مانند يك فرد موفق احساس و عمل خواهد كرد. اگر سطح توقعات شما بالاتر از توان كودكتان باشد ،او را مضطرب و مشوش خواهد كرد. با كم شدن اعتماد به نفس ،خرفت و تنبل و بي علاقه خواهد شد و استعداد نبوغ او كاهش مي يابد.

           انگيزه مثبت ، ما از يك فرد عادي به يك فرد خارق العاده تبديل مي كند . خوش ترين خير اين است كه كودك شما به طور مادرزاد داراي انگيزه طبيعي است . براي افزايش انگيزه اجازه دهيد شش محرك در نگرش شما و محيط اطرافتان نفوذ كند.

- در خانه فضايي مهيج و سالم براي يادگيري ايجاد كنيد.

-ذهن خود و كودكتان را به طور مستمر مشغول به موضوعات مثبت كنيد.

-همواره خود و كودكتان در كنار كساني قرار گيريد كه انگيزه ها و اعمال مثبت را در زندگي القا مي كنند (اجازه ندهيد كساني كه افكار منفي دارند يا موجب نااميدي افراد مي شوند ، بر شما تاثير بگذارند)

-براي پيش راندن انگيزه هاي خود و كودكتان همواره از نيروي خودتلقيني و خودباوري مثبت استفاده كنيد.

-هرگز ذهن كودكتان را ضميمه ذهنيات خودتان نكنيد.همواره استقلال خلاق را در او ترغيب كنيد .

-كودكتان را با دنياي زنان و مردان بزرگ ،مانند مخترعين ،متفكرين ،سياستمداران ،دانشمندان و هنرمندان آشنا كنيد.

        اگر كودك انگيزه قوي دارد ، احتمالا پدر و مادر هر دو نگرش مثبت نشان مي دهند، در غيراينصورت بايد در نقش مادر و پدري خود بازنگري كنيد. آيا با رفتاري خنثي و بي علاقه ، با كار فرزند برخورد كرده ايد ؟

آيا او را به خاطر عدم موفقيتش تنبيه كرده ايد؟

آيا او را در حضور ديگران شرمنده و تحقير كرده ايد؟

آيا او را به خاطر تفاوتهايي كه با ديگران دارد، مسخره كرده ايد؟

آيا در روند رشد كودكتان از او دور بوده ايد يا كاملا شركت نداشته اید؟

آيا انتظارات سطح بالا و فوق عالي از او داشته ايد ، انتظاراتي غيرواقعي ؟ ديويد لوئيس ( David lewis) روان شناس توصيه مي كند: كودكتان را تشويق كنيد بعضي از وظايف منزل را بر عهده بگيرد. براي پسرها هم به اندازه دخترها و براي هر كاري در منزل مسووليتي را مشخص كنيد. تحقيقات نشان مي دهند كه انجام چنين كارهايي موفقيت به همراه دارند. توجه به نكات زير مي تواند زمينه ساز انگيزه در كودك باشد:

-كودك خود را از زندانهاي ذهني آزاد كنيد .از سنين پايين ،جريان آزادانه افكار مستقل را در ذهن او ترغيب كنيد.بكن نكن هاي زياد ،نبوغ را در كودك محبوس مي كند. خانه شما بايد مانند آزاد راهي باشد كه رفت وآمد اتوموبيل ها آزادند در آن جريان داشته باشد و جز در تقاطعهاي حساس هيچ علامتي وجود نداشته باشد.

-در زندگي هيچ چيز مثل شكست نيست ، اين كه كودك ممكن است احساس كند كه اشتباه كرده باشد ، مي تواند كودك را از پا درآورد ،واكنش مثبت شما نسبت به اشتباه كودكتان بايد معقول و طبيعي باشد.

-اگر كودك شما هنگام نوشتن ،بر روي تكليفش جوهر ريخت ،سرزنشش نكنيد، با ملايمت يادش دهيد كه چگونه از جوهر خشك كن استفاده كند. كودك شما در روند يادگيري استقلال ممكن است كارهايي انجام دهد كه از نظر شما احمقانه و ناخوشايند باشد ، با دخالت در اين مرحله ،استقلال او را مهار مي كنيد و در نتيجه رشد ذهني و عاطفي او را محدود خواهيد كرد.

-به ياد داشته باشيد كودك مستقل است و نبايد او را وادار كرد كه آرزوهاي والدين را برآورده سازد.

- همه ما به هدف و مقصد نياز داريم، به كودك نيز بايد هدفي را پيش رو قرار دهيم ، كه او بخواهد به آن برسد.

براي اينكه ياد گيرنده برتري باشيد توجه به موارد زير نماييد:

-تفكر و تحقيق :كودك بايد وادار شود كه درباره محيط زندگي خويش تفكر و تحقيق كند.

-تقويت و تشويق : كودك را وادار كنيد كه خودش راهي پيدا كند تا دانش تازه آموخته را در زندگي روزمره به كار بندد.

-تجديد نظر و تمرين

-بازيهاي خانوادگي با كلمات : با كلمات خوش باشيد و با آنها بازيهاي مختلف خلق كنيد و بازي كنيد.

-كتابخانه : او را عضو كتابخانه كنيد

-پياده روي در طبيعت : به كودك بگوييد با استفاده از كلمات آن چه را مي بيند و تجربه مي كند توصيف كند مثل خيابان دراز لش پردرخت.

- سوال كردن : به موضوعات مختلف فكر كند و يك سوال طرح كند.

- نتيجه گيري كردن : نتيجه گيري از درسها مي تواند براي كودك ارزشمند باشد .براي مثال اگر پليس از سگ براي پيدا كردن مجرمين استفاده مي كند،آنها بايد ياد بگيرند و نتيجه گيري كنند چرا از سگ ها استفاده مي شود ؟ سگها چه چيزي دارند كه پليس از آنها استفاده مي كند؟

- بلافاصله نتيجه گيري كردن :پس از بدست آوردن يك اطلاعات لازم است به دنبال آن سريع نتيجه گيري نمايند و اين موضوع مي تواند آنها را وادار به تفكر كن

 براي مثال تلفن اختراع شده است ، اگر تلفن اختراع    نمي شد چه اتفاقي مي افتاد؟

ساختن پلها: يادگيرنده برتر ،ميان اطلاعاتي كه جديدا كسب مي كند و اطلاعاتي كه قبلا به دست آورده ،پل مي زند يافتن ايده هاي اصلي : وقتي موضوعي مورد مطالعه قرار مي گيرد ، سعي كنيد كودك شما به دنبال اصلي در پشت آن موضوع باشد.

طبقه بندي اطلاعات : سعي كند ياد بگيرد و اطلاعات خود را طبقه بندي نمايد.

 - قرينه سازي : ربط دادن اطلاعات جديد و ناآشنا به دانسته هاي موجود .براي مثال اگر تفاوت ميان سرخرگها و سياهرگها را مي خواند به او بگوييد سرخرگها، رگهاي درشتي هستند كه خون داراي اكسيژن را از قلب مي آورند مثل بازرگانان ثروتمندي هستند كه الماس هاي شاه را تحويل گرفته و سوار بر اسب ها مي تازند و .... قرينه سازي گاهي بسيار تخيلي است و با عناصر تفريحي كه در آن هست به كودك كمك مي كند اطلاعاتي را كه مي توانست بي معني و كسل كننده باشد ،به راحتي جذب كند.



 دانش را وسعت بخشيد : هرچه مي توانيد كاري كنيد كودك شما بيشتر ياد بگيرد.او را به گردش ببريد، با او بحث كنيد ، از او درباره همه چيز و هر چيز جالبي سوال كنيد. -گوش كردن ياد بگيريد: به كودك اجازه دهيد حرف بزند و شما گوش دهيد و اين موضوع سبب مي شود كودك از حافظه اش استفاده كند

-آلبوم عكس درست كنيد : عكس هاي مورد علاقه را در آلبومش نگاهداري كنيد.



- روش فراخواني سمعي

 -روش فراخواني بصري

-روش فراخواني سمعي پروفسور جان يوئيل ( John Yuille) از دانشگاه بريتيش كلمبيا در ونكوور بيان مي كند « بهترين راه به خاطر سپردن هر چيز، آن است كه اطلاعات مزبور را فورا به ياد بياوريم .با ذخيره كردن اطلاعات و بازيابي فوري آنها، مسيرهايي با بازدهي بيشتر در مغز خواهيد گشود.» براي اين اقدام مي توان به نكات زير دقت نمود:

-كودك سعي كند هرشب اتفاقات روزانه را بنويسد.

-از او بخواهيد درسهايش را به شما ياد بدهد

روش فراخواني بصري كودك سعي كند تصاوير چيزهايي را كه ياد مي گيرد ببيند.براي مثال علاوه بر شنيدن نام يك چيز سعي كند تصاوير آن را نيز ببيند.

به كودك خود ياد دهيد براي فعاليت هاي خود برنامه داشته باشد.ابتدا كليه فعاليتهايي را كه بايد انجام دهد در دفترش بنويسد نظير درس خواندن ،تفريح ،مشاهده تلويزيون ،مطالعه ، نقاشي و.... آنگاه براي يك برنامه زمان بندي تهيه كند و انجام دهد.

يكي از مهارتهاي مهم كه بايد كودكان فراگيرند يادداشت برداري است .به گونه اي كه بتوانند از نكات مهم موضوعات، براي خود يادداشت برداشته و به افكار خود نيز نظم دهند.

منبع : كتاب« چگونه از فرزند خود یک نابغه بسازیم » ، نوشته : شاکونتالا دوی ، ترجمه : زهرا زاهدی

 


 
حافظه قوي باعث مي شود تفكر و هوش بتواند جريان مداوم اطلاعات را به كار گيرد.به گفته روانشناسان معروف ،حافظه ضعيف وجود ندارد،لذا اين فكر را از سر كودكتان بيرون كنيد كه حافظه اش ضعيف است . در تربيت مغز كودكتان براي داشتن حافظه قوي ، هيچ رازي وجود ندارد، دو روش فوق العاده موثر وجود دارد:
براي مطالعه ، هدف هاي معين قرار دهيد.