در همین رابطه داستان گویایی هم در حکایتهای سرخپوستان وجود دارد که به خوبی تصویر این وضعیت را نمایش می دهد. سرخ پوستی از تبار پاسیاه این داستان را تعریف می‌کند:
در حالی که از نواحی صخره‌ای یکی از مناطق بالا می‌رفت، ‌سرخ پوست دیگری را دید که به لانه عقابی رسید. تخمهای زیادی در لانه بودند ولی او موفق شد تنها یکی از آنها را بدزدد و به دهکده خودش ببرد. او تخم [عقاب] را در لانه یکی از مرغ ها قرارداد و پس از اینکه جوجه سر از تخم در آورده، ‌به دنبال مرغ مادر به راه افتاد و باور می‌کرد که خودش هم یک مرغ است. تمام روز را عقاب همانگونه که مرغان سر به زمین دانه می‌خوردند، راه می‌رفت و در میان آشغالها نوک می‌زد و کرمهایی برای خوردن پیدا می‌کرد.
یکی از روزها که، عقاب دیگر بزرگ شده بود، پرنده عظیم‌ الجثه‌ای را دید که در آسمانها پرواز می‌کند. به سوی مادر مرغها رفت که چیز های زیادی در مورد دنیا می‌دانست، ‌و پرسید: "آن چه پرنده ای است؟" مرغ پیر گفت: "یک عقاب است." عقاب جوان گفت: "اینگونه پرواز کردن باید خیلی دلپذیر باشد، و به آن پرنده بزرگ خیره شد." مادر بزرگ گفت: "بله، ولی تو باید پرواز کردن را فراموش کنی، چون تو یک مرغ هستی." عقاب در میان مرغها و آشغالها به زندگی‌اش ادامه داد.
بنابر این دیدگاه جهان و هستی محدود است چون محدود می بینم و حدود را می بینم و دیوار می کشم یا در پناه دیوارهای پیش ساخته و سقفهای کوتاه می مانم. و محدود می بینم چون محدود می دانم و تا محدوده ای می دانم. آنگاه که من محور جهانم پس جهان محدود به من ، دانسته های من و تواناییهای ظهوریافته و نه حتی بالقوه من است. تا همانجایی گستره دارد که من می بینم و تا همانجا می رود که من می توانم بفهمم. حال از دیدگاه اعراب بیابانگرد زمین همان کویر بود و از دیدگاه علم، انسان همین جسم.
اما یک ذهن خلاق یک ذهن باز است. ذهنی که می داند واقعیت دارای محدودیتها، مسائل و تناقضات و نقایص است اما خود، به انها محدود نمی شود و باور دارد که ورای همه محدودیتها، نبودنها و نشدنها حقیقت بی نقص و نامحدودی هست و راههایی برای رسیدن به آن و بهره بردن از نیروی بی نهایتش که هر چیزی را ممکن می کند وجود دارد. او می داند و به تجربه و تفکر و مشاهده دریافته است که محدودیتها ساخته و پرداخته ذهنهای محدود و پر از دیوار است. باورهای در قفس و نگاههای شرطی شده محدودیتها را می سازند و در آن می زیند، همان را تجربه می کنند و همان را به سایرین می آموزند.

● ایمان داشته باشید که می‏توانید
حتی متخصصین و کارشناسانی که تفکر خلاق را تنها یکی از روشهای تفکر می دانند و یک شیوه فکر کردن تعریفش می کنند معتقدند و توصیه می کنند که: «ایمان داشته باشید که می‏توانید. یک حقیقت اساسی این است که برای انجام هر کار، باید اول ایمان پیدا کنیم که این کار، می‏تواند انجام شود. اعتقاد داشتن به این که کاری می‏تواند انجام پذیرد، ذهن را برای یافتن راه انجام آن به حرکت وا می‏دارد. وقتی به کاری ایمان داشته باشید، فکرتان راه‏های انجام آن را پیدا می‏کند.این آزمایش، تنها یک نتیجه دارد و آن این که وقتی ایمان بیاورید که چیزی ناممکن است، فکرتان در پی دلایلی می‏گردد که این مطلب را اثبات کند؛ ولی وقتی ایمان حقیقی داشته باشید که کاری شدنی است، فکرتان راه‏های انجام آن را می‏یابد. ایمان داشتن به امکان تحقق مسائل، در حقیقت، جاده را برای راه‏حل‏های خلاق، هموار می‏سازد؛ در حالی که ایمان داشتن به عدم تحقق آنها، تفکری ویران‏گر است. این نکته را می‏توان به تمام موقعیت‏ها - چه بزرگ و چه کوچک - تعمیم داد. آن دسته از اقتصاددانانی که اعتقاد دارند رکودهای اقتصادی اجتناب‏ناپذیر است، نمی‏توانند راه‏های خلاقی برای شکستن این دور باطل در اقتصاد، پیدا کنند. اگر اعتقاد به توانایی خود داشته باشید، می‏توانید راه‏هایی برای دوست داشتن یک فرد پیدا کنید.اگر اعتقاد به توانایی خود داشته باشید، می‏توانید راه‏حل‏هایی برای مشکلات شخصی‏تان پیدا کنید. اگر اعتقاد به توانایی خود داشته باشید، می‏توانید راهی برای خریدن خانه‏ای بهتر که آرزوی خریدنش را دارید پیدا کنید. ایمان، نیروهای خلاق را آزاد می‏کند و فقدان ایمان، آن نیروها را به بند می‏کشد. برای نیل به تفکر خلاق، ایمان داشتن را یاد بگیرید »

● ایمان به نامحدود
از دیدگاه معنوی و باطنی این ایمان داشتن، تکیه به سرچشمه نامتناهی قدرت است و باوری خدشه ناپذیر و محکم به حضور فعال او در امور.
در واقع این نگاه به این حقیقت بازمی گردد که تو مخلوق خدایی هست که بی نهایت است. او تو را به صورت خود آفریده پس تو نیز نامحدودی اگر نامحدود ببینی. ایمان داشته باش اما نه به خود که به خدای قادر خود. ایمان داشتن به خود امروز هست اما شاید فردا نباشد اما او همیشه هست توانا و بی نقص و حاضر. همانطور که آناتول فرانس نیز معترف است که آرزو کردن با انسان و به آرزو رسیدن با خداست.
این نگاه که در ادامه خود روشی متفاوت با زندگی ماشینی و متکی به انسان را به ارمغان می آورد در کلام علی (ع) به خوبی به تصویر کشیده شده است:
« آرام باش، توکل کن، تفکر کن، سپس آستین‌ها را بالا بزن، آنگاه دستان خدا را خواهی دید که زودتر دست به کار شده است.»
در نگاه متکی به قدرت فکر انسان، ایمان در واقع باوری محکم است به قابل انجام بودن خواسته و به تحقق رسیدن آرزو. اما در در این نگاه هیچ مکانیسمی برای این تاثیر تعریف نمی شود. قدرت باور، نیرویی ناشناخته را به میدان می اورد و خواسته به انجام می رسد اما در یک نگاه صرفا مادی که اندیشه را تنها منحصر به انسان می داند و ریشه و سرچشمه آن را به بشر منتهی می کند پاسخ به این سوال که این نیروی ناشناخته که قادر به انجام هر کاریست چیست و از کجاست، بی جواب می ماند و مگر نه آنکه « لا حول ولا قوه الا بالله».

 

منابع:

۱. جزوه آموزشی تفکر خلاق- علی نیازی

۲. کتاب جادوی فکر بزرگ، د. شوارتز، ترجمه ژنا بخت‏آور، انتشارات فیروزه، ۱۳۷۴.

۳. اینترنت